منتشرشده در نشریه شماره ۳۶ آفتاب خاورمیانه - آذر ۱۴۰۳
حمید عزیزیان
کارشناس بازاریابی و برندینگ
شرکتهای بزرگ از امتیازاتی مانند اعتماد و وفاداری مشتریان، برند قوی، منابع مالی فوقالعاده، متخصصان باتجربه و شبکههای حمایتگر برخوردارند، اما این شرکتها هم از شکست مصون نیستند. بررسی تجربیات شرکتهای شکستخورده نشان میدهد اشتباهاتی مانند عقب ماندن از تغییرات بازار و تمایلات مشتریان، دستکم گرفتن ریسکها و کمتوجهی به تحقیق و توسعه جزو مسائل متداول آنهاست. آنچه در این یادداشت بر آن تاکید شده، توصیفی دقیق از چند نمونه از شکست برندهای بزرگ در دو دهه اخیر است.
نوکیا؛ در توهم توانمندی
نوکیا، برند پرآوازه صنعت تلفن همراه در دهه ۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، از پیشگامان دنیای ارتباطات بهشمار میرفت. این شرکت فنلاندی با تولید محصولات مقاوم و محبوب، توانست سالها بهعنوان پیشروی بازار تلفن همراه باقی بماند. بررسی تاریخچه فعالیت شرکت نوکیا نشان میدهد که بیتوجهی مدیران نوکیا به تغییرات بازار، منجر شد این برند در کمتر از یک دهه، سهم بازار خود را به رقبا بدهد.
یکی از اصلیترین دلایل شکست نوکیا، سیستمعامل ضعیف محصولات این شرکت بود. در حالیکه اپل با iOS و سامسونگ با اندروید توانستند سهم بازار قابلتوجهی را به دست آورند، نوکیا همچنان اصرار داشت از سیستمعامل سیمبین (Symbian) استفاده کند که با توجه به نوآوریهای آن دوره، ناکارآمد بود. نوکیا مدت زیادی بر روی گوشیهای ساده تمرکز کرد و نتوانست بهموقع به سمت گوشیهای هوشمند حرکت کند. این مساله باعث شد تا سهم بازار این برند کاهش چشمگیری پیدا کند.
همچنین برخی گزارشها نشان میدهند که اختلافات مدیریتی و سیاستهای نادرست در این مجموعه مزید بر علت شد تا این برند به سقوط نزدیکتر شود.
پس از شکست نوکیا در بازار تلفن همراه هوشمند، مدیران ارشد این شرکت در مصاحبهها و نشستهای مختلفی درباره علل این شکست صحبت کردند. استیفن الوپ، مدیرعامل نوکیا در سال ۲۰۱۰، یعنی در زمان بحران، یکی از چهرههای کلیدی در تغییرات استراتژیک نوکیا بود. او در یادداشتی با عنوان "سکوی در حال سوختن" نوشت «ما روی سکویی نفتی ایستادهایم که در حال سوختن است. ما در بازاری قرار داریم که بهسرعت در حال تغییر است و این واقعیت که ما نتوانستیم بهموقع واکنش نشان دهیم، باعث شده که اکنون در موقعیت خطرناکی باشیم.»
ریستو سیلاسما، رئیس هیاتمدیره نوکیا، پس از فروش بخش موبایل این شرکت به مایکروسافت در سال ۲۰۱۳، به چالشهای مدیریت نوکیا و اشتباهات این شرکت در مواجهه با تحولات بازار اشاره کرد. او در کتاب خود، "تحول نوکیا"، چنین مینویسد: «ما بهاندازه کافی در مسیر تغییر، نوآوری نکردیم و بهطور پیوسته برای هماهنگی با تغییرات سریع بازار در تلاش نبودیم. وقتی تحولات فناورانه بهسرعت رخ میدهند، باید به همان سرعت واکنش نشان دهید.»
یورما اولیلا، مدیرعامل سابق نوکیا (۱۹۹۲ تا ۲۰۰۵) نیز در این مورد گفت: «رهبری [و مدیریت] نوکیا در دورههای حساس، نتوانست تصمیمات سریع و استراتژیک لازم را برای همگام شدن با تغییرات بازار گوشیهای هوشمند بگیرد. نوآوریهای مهمی که میتوانستند نوکیا را نجات دهند، خیلی دیر انجام شدند.»
لیمنبرادرز؛ بیگدار به آب زدن
لیمن برادرز (Lehman Brothers)، بانک سرمایهگذاری معروفی در آمریکا بود که بیش از ۱۵۰ سال قدمت داشت و در دورههای گوناگون، یکی از بانکهای پیشرو و تاثیرگذار در اقتصاد جهانی به شمار میآمد. با این حال، در سال ۲۰۰۸ میلادی بهدلیل سرمایهگذاریهای پرخطر در بخش مسکن و مدیریت ریسک نادرست، به ورشکستگی کشیده شد. سقوط لیمن برادرز یکی از مهمترین عوامل بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸ میلادی بود. این موسسه مالی، در اوایل دهه ۲۰۰۰ بهشدت در بخش مسکن سرمایهگذاری کرد و حجم زیادی از داراییهای خود را به اوراق بهادار مسکن اختصاص داد که با از بین رفتن حباب مسکن، ارزش خود را از دست دادند.
مدیران لیمن برادرز نتوانستند ریسکهای مرتبط با سرمایهگذاریهای خود را کنترل کنند و از ابزارهای مالی پیچیدهای استفاده میکردند که درک کاملی از میزان ریسک آنها نداشتند. با تشدید بحران مالی، این بانک با مشکل کمبود نقدینگی نیز مواجه شد. درنهایت لیمنبرادرز نتوانست سرمایهگذاران را متقاعد کند که میتواند نقدینگی لازم را تامین کند و این باعث شد که سرمایهگذاران بهسرعت از این بانک خارج شوند.
درس نخست این شکست بزرگ، لزوم توجه به مدیریت ریسک، بهخصوص در بازارهای مالی است. اگرچه سرمایهگذاری پرخطر میتواند در مدت زمان کوتاه سود زیادی بههمراه داشته باشد، اما همواره باید با سیاستگذاری مشخص و نظارت دقیق، همراه شوند تا از فروپاشی ناگهانی جلوگیری شود. تیموتی گایتنر که در زمان بحران مالی ۲۰۰۸ رئیس فدرال رزرو بود و نقش کلیدی در مدیریت بحران مالی داشت، درباره شکست لیمن برادرز گفت: «لیمنبرادرز خود را در موقعیتی قرار داده بود که دیگر امکان نجات آن وجود نداشت. مشکل این بود که آنها ریسکهای خود را بهدرستی مدیریت نکرده بودند و درنهایت ترازنامه آنها پر از داراییهایی شد که ارزش خود را از دست داده بودند.»
سییرز؛ بیتوجهی به انتظارات مشتریان
سییرز (Sears)، یکی از قدیمیترین و مشهورترین فروشگاههای زنجیرهای در ایالات متحده آمریکا بود که با بیش از یک قرن فعالیت، یکی از موفقترین فروشگاههای خردهفروشی در آمریکا بهشمار میرفت. این شرکت که در سال ۱۸۹۳ تاسیس شد، در زمان خود به یک نماد موفقیت در صنعت خردهفروشی تبدیل شد. سییرز، بزرگترین خردهفروش ایالات متحده آمریکا تا دهه ۱۹۸۰ بود که با ارائه کاتالوگ و نمونه محصولات به میلیونها خانواده آمریکایی، موفق شد دسترسی آنان را به طیف گستردهای از کالاها، از لباس تا ابزارهای خانگی (بهویژه در مناطق کمتربرخوردار و روستائیان) را فراهم کند. این روش، انقلابی در صنعت خردهفروشی ایجاد کرد و به این فروشگاه این امکان را داد که در دوران قبل از گسترش فروشگاههای زنجیرهای، به مشتریان سراسر این کشور خدمت ارائه کند. چنین بهنظر میرسید که پس از این موفقیتها، فروشگاههای زنجیرهای این شرکت بتوانند آوازه خود را در این صنعت جاودانه کنند و همانند گذشته، یکهتاز این عرصه باشند. با این حال، در نهایت این غول خردهفروشی دچار زوال شد و در سال ۲۰۱۸ اعلام ورشکستگی کرد.
یکی از بزرگترین دلایل شکست سییرز، عدمانطباق با فروشگاههای آنلاین و تحول دیجیتال بود. در حالیکه شرکتهایی مانند آمازون و والمارت بهسرعت از فضای آنلاین بهرهبرداری کرده و مدل کسبوکار خود را دیجیتالی کردند، این شرکت همچنان بر مدل سنتی خردهفروشی مبتنیبر فروشگاههای فیزیکی متکی ماند.
مدیران این شرکت برای جبران زیانهای جدید بهجای تغییر رویکردها و راهبردهای خود، بیشتر بر استراتژیهای مالی و کاهش هزینهها تمرکز داشتند. این اقدامات در حالی بود که بیشترین کاهش هزینهها، معطوف به سرمایهگذاریهای لازم برای نوآوری و بهبود تجربه مشتریان بودند. این راهبردها باعث تضعیف برند و کاهش جذابیت فروشگاههای سییرز شدند. در سالهای آخر، سییرز سرمایهگذاری در فروشگاهها و زیرساختهای خود را بهطور قابل توجهی کاهش داد. بسیاری از فروشگاههای این شرکت که در گذشته نماد مهمی در خردهفروشی بودند، به فروشگاههایی فرسوده تبدیل شدند. تجربه خرید مشتریان در این فروشگاهها نیز بهمرور دچار مشکل شد. مشتریان گزارش میدادند که فروشگاهها به مرور زمان، بیروح شده و ارائه خدمات آنان ضعیفتر از قبل شده است. این اتفاق درحالی رخ داد که رقبای حاضر در این بازار، مانند آمازون، تجربههای خرید بهتری از طریق نوآوریهای دیجیتالی و تسهیلات بهتر به مشتریان ارائه دادند.
این شرکت پرسابقه در ادامه مسیر ناکامی و تصمیمگیریهای نادرست، در سال ۲۰۰۵ با کیمارت (Kmart) ادغام شد تا قدرت رقابتی خود را افزایش دهد. اما این ادغام نهتنها موفق نبود بلکه به جای تقویت موقعیت سییرز، مشکلات مالی هر دو شرکت را نیز تشدید کرد. سییرز بهدلیل تمرکز بر تخفیفات سنگین، بدون توجه به ارزش افزوده واقعی، در نهایت نتوانست مشتریان وفادار خود را حفظ کند.
پاناسونیک؛ غفلت از رقبا
پاناسونیک یکی از بزرگترین و مشهورترین تولیدکنندگان الکترونیکی جهان بوده که در بسیاری از زمینهها از جمله تولید محصولات خانگی، لوازم الکترونیکی و سیستمهای صنعتی به موفقیتهای بزرگی دست یافته است. با این حال، یکی از بخشهای این شرکت که در دهههای اخیر با شکست مواجه شد، خط تولید تلویزیونهای پاناسونیک بود. پاناسونیک که زمانی بهعنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان تلویزیونهای پلاسما در جهان شناخته میشد، نتوانست در برابر تغییرات سریع بازار و فناوریهای جدید بهخوبی عمل کند و در نهایت ناچار شد خط تولید این تلویزیونها را متوقف کند.
تلویزیونهای پلاسما در اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، یک فناوری پیشرفته و محبوب برای مشتریانی بود که به کیفیت تصویر بالا و تجربه سینمایی در خانه اهمیت میدادند. اما با گذشت زمان، فناوری تلویزیونهای السیدی(LCD) و الایدی(LED) بهسرعت پیشرفت کردند و بسیاری از مزایای تلویزیونهای پلاسما را تحتالشعاع قرار دادند. این نسل جدید تلویزیون بهدلیل مصرف انرژی کمتر، روشنایی بیشتر، قیمت پایینتر و تنوع گستردهتر، بهسرعت در بازار محبوب شدند. این در شرایطی بود که پاناسونیک با سرمایهگذاری سنگین در فناوری پلاسما، برای تغییر به سمت فناوریهای جدید آماده نبود. با رشد آگاهی مصرفکنندگان نسبت به مسائل زیستمحیطی و افزایش هزینههای انرژی، تقاضا برای تلویزیونهایی با مصرف کمتر انرژی، بیشتر شد. در چنین شرایطی، ورق برخلاف میل و سرمایهگذاری پاناسونیک برگشت و این برند را با مشکلات جدی مواجه کرد.
سونی، سامسونگ و الجی، بهعنوان سه رقیب اصلی پاناسونیک در بازار تلویزیون، سرمایهگذاری اصلی خود را به بخش تحقیق و توسعه اختصاص دادند و بهسرعت فناوریهای جدیدی مانند تلویزیونهای اولد (OLED) را معرفی کردند. درنهایت، باتوجه به تقاضای کم برای تلویزیونهای پلاسما، پاناسونیک مجبور شد در سال ۲۰۱۳ تولید این محصول خود را متوقف کند. البته پاناسونیک در سالهای آخر تلاش کرد که بهسمت تولید تلویزیونهای السیدی و الایدی حرکت کند، اما تا آن زمان بازار بهطور کامل تحت سلطه رقبا قرار گرفته بود.