نشریه آفتاب خاورمیانه

درآمد، تاثیر نمایشی مصرف و اثر چرخ‌دنده‌ای؛ بررسی رابطه بین درآمد و مصرف از دیدگاه جیمز دوزنبری

منتشرشده در نشریه شماره ۳۴ آفتاب خاورمیانه - اسفند ۱۴۰۲

1403/01/14

آرین آقابیگی

پژوهشگر اقتصاد بانک خاورمیانه

 

در نوشتار‌های پیشین در مورد جریان‌های گوناگون فکری در علم اقتصاد از جمله اقتصاد متعارف و همچینین اقتصاد رفتاری سخن به میان آمد. در اقتصاد متعارف، مصرف‌کننده شخصی عقلایی در نظر گرفته شد که تصمیماتی منطقی اتخاذ می‌کند و در پی حداکثر کردن مطلوبیت خود است. در مقابل در اقتصاد رفتاری مطالعه رفتار مصرف‌کننده غالبا بر پایه نظریات روانشناسی است و نتایجی که از آن به دست می‌آید با واقیعت سازگارتر است.

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در حوزه اقتصاد کلان از هر دو منظر اقتصاد متعارف و رفتاری مورد بررسی قرار گرفته، رابطه بین درآمد و مصرف است. در این زمینه نظریه‌های گوناگونی مطرح شده که از مهم‌ترین آنها می‌توان به نظریه درآمد مطلق "جان مینارد کینز" و نظریه درآمد نسبی "جیمز دوزنبری" اشاره کرد. دوزنبری در اواسط قرن بیستم میلادی فرضیه‌های ابتدایی رفتار مصرف‌کننده را که کینز مطرح کرده زیر سوال برد و عوامل اجتماعی و رفتاری مصرف‌کننده را در تحلیل رابطه بین درآمد و مصرف به کار بست. در ادامه، ابتدا نگاهی به فروض نظریه درآمد مطلق انداخته و پس از آن تحلیل دوزنبری بررسی می‌شود.

 

نظریه درآمد مطلق

همانطور که از نام این نظریه پیداست مصرف رابطه بسیار مستحکمی با درآمد جاری افراد دارد. براساس نظریه درآمد مطلق با افزایش درآمد در طول زمان، مصرف نیز افزایش پیدا می‎کند و همچنین رفتارهای اقتصادی مصرف‌کننده عقلایی است. به‌بیان دقیق‌تر، میزان خرج کرد و مصرف هر فرد تابعی از درآمد شخصی جاری او بوده و مستقل از افراد دیگر است. این فرض اصولا برگرفته از فروض نظریه مصرف در اقتصاد خرد است. همچنین براساس چارچوب فکری این نظریه، رابطه بین درآمد و مصرف برگشت‌پذیر است. این برگشت‌پذیری نیز خود زاییده رابطه مطلق بین درآمد و مصرف بوده و به این معنی است که با افزایش درآمد جاری مصرف جاری افزایش و در مقابل با کاهش آن، مصرف جاری نیز به همان نسبت کاهش می‌یابد. فروض مطرح شده در این نظریه توسط جیمز دوزنبری در قالب نظریه درآمد نسبی به چالش کشیده شده که در زیر به آن اشاره شده است.

 

نظریه درآمد نسبی

برخلاف فروض نظریه درآمد مطلق که درآمد جاری را تنها عامل اثرگذار بر سطح مصرف می‌داند، در نظریه درآمد نسبی دوزنبری دو نکته مورد توجه قرار گرفته است. اول اینکه سطح مصرف افراد از یکدیگر مستقل نیست. به‌عبارت دیگر درآمد نسبی افراد که در واقع میزان درآمد آنها نسبت به یکدیگر است نیز در مصرف جاری آنها تاثیرگذار است. همچنین سطح مصرف فرد به طبقه اجتماعی که براساس توزیع درآمد در آن قرار گرفته وابسته است. دومین نکته این است که برخلاف نظریه درآمد مطلق، از دیدگاه دوزنبری رابطه بین مصرف و درآمد یا به‌عبارتی تابع مصرف، برگشت‌پذیر نیست. این برگشت‌ناپذیری به‌معنی این است که فرد در طول زمان و با افزایش درآمد، سطح زندگی خود را با درآمد جاری خود تنظیم کرده و در صورت افت درآمد جاری به هر دلیل، کوشش می‌کند سطح فعلی زندگی خود را از طریق کاهش سطح پس‌انداز حفظ کند. به‌عقیده دوزنبری در دوران رکود و کاهش سطح درآمدی، میل به پس‌انداز کاهش می‌یابد تا سطح مصرف جاری به‌اندازه دوره رونق باقی بماند. به‌بیان دیگر در دوران رکود، مصرف با نرخی نسبتا کمتر از کاهش درآمد کاهش می‌یابد.براساس نظریه درآمد نسبی، از آنجا که فرض عقلایی بودن مصرف‌کننده به چالش کشیده شده است، دوزنبری اینگونه توضیح می‌دهد که افراد بر اساس طبقه اجتماعی و درآمدی خاصی که در آن قرار گرفته‌اند به مصرف می‌پردازند. بنابراین برای افرادی که درآمد آنها از متوسط طبقه اجتماعی‌شان بالاتر باشد میل به مصرف کمتر بوده، درحالی‌که افراد با درآمد پایین‌تر از متوسط در تلاشند به‌دلیل قیاس اجتماعی که انجام می‌دهند سطح مصرف خود را افزایش دهند.

از نظر دوزنبری عواملی که در دوران افول اقتصادی و کاهش درآمد موجب تلاش افراد برای بالا نگهداشتن سطح مصرف می‌شود غیردرآمدی بوده و عبارتند از رقابت بین افراد و اثر نمایشی مصرف، احساس برتری اجتماعی با درنظر گرفتن معیارهای مادی و سایر عواملی که سطح بالای زندگی را برای افراد مطلوب جلوه می‌دهد. بنابراین آنچه رابطه بین مصرف و درآمد جاری را شکل می‌دهد نه‌تنها سطح درآمدی جاری بلکه عوامل غیردرآمدی و اجتماعی است که شدت و ضعف آن به فراخور طبقه اجتماعی که فرد در آن قرار گرفته متفاوت است. عامل درآمد در میان سایر عوامل یاد شده، موجب ایجاد اثر چرخ‌‌دنده‌ای مصرف می‌شود. اثری که از افول اقتصاد و از دست دادن منافع ناشی از درآمدهای دریافت شده در دوران رونق جلوگیری می‌کند. به‌بیان دقیق‌تر در دوران رکود و کاهش درآمد در صورتی که طبق فروض ابتدایی نظریه درآمد مطلق، افراد نیز سطح مصرف خود را متناسب با سطح درآمد جاری کاهش دهند، با کاهش مصرف اقتصاد نیز بیشتر افول خواهد کرد؛ حال آنکه رفتارهای اجتماعی ناشی از اثر نمایشی که منجر به کاهش سطح پس‌انداز افراد در جهت حفظ سطح زندگی خود می‌شود به‌عنوان عامل بازدارنده افول کامل اقتصاد عمل می‌کند.

کلمات کلیدی
تدوین گر