منتشرشده در نشریه شماره ۳۴ آفتاب خاورمیانه - اسفند ۱۴۰۲
هادی عیار
روزنامهنگار
"خسته نشدی از بس از این شاخه به آن شاخه پریدی؟" "روی هدفت تمرکز کن." و "اجازه نده هیچچیز توجه تو را از آن منحرف کند!" از این دست عبارات و توصیهها تاکنون چندین بار شنیدهاید؟ من خیلی زیاد! حالا بیایید یکجور دیگر فکر کنیم. تخصصگرایی را میتوان میوه مدرنیسم دانست. نگاهی که در آن از انسانها میخواهد روی یک زمینه ویژه تمرکز کنند و دانش و تجربه بشری را در آن زمینه گسترش دهند. بشریت از این نگاه استفادههای زیادی برده، اما سوال اینجاست که آیا در زمینه افراط نکردهایم؟ این افراط را دوستی بهخوبی توصیف میکرد که میگفت: ما امروز متخصص جراحی چشم چپ گربه داریم. خیلی هم خوب! ولی آیا این متخصص در تمام طول زندگیاش هوس نکرده یکبار چشم راست گربه را هم جراحی کند؟
در ستایش حکما
یکی از القاب رایج برای معرفی چهرههای شناخته در تاریخ ایران عنوان حکیم است. حکیم یعنی کسی که از حوزههای مختلف دانش آگاهی دارد. از تاریخ بیرون بیاییم و با همان نگاه مدرن به این قضیه نگاه کنیم؛ از لحاظ بهرهوری، آیا بهتر است یک مدیر فقط در یک حوزه خاص و تخصصی پیشرو باشد یا با گسترهای از دانشها و مهارتها و نگاهی کلی و گسترده به حوزه فعالیت خود نگاه کند؟ کتاب وسعت یا عمق به همین پرسش میپردازد.
کتاب وسعت یا عمق؟ که در ایران توسط انتشاراتهای گوناگون (از جمله انتشارات ترجمان علوم انسانی با ترجمه عرفانه محبی جهرمی) منتشر شده است میپرسد که آیا ممکن است که در جهانی تخصصگرا از شاخهای به شاخهای پریدن بهتر باشد؟ نامزد نهایی جایزه کتاب سال تجارت فایننشال تایمز و مککینزی، کتاب برگزیده ۲۰۱۹ بهانتخاب نیویورکتایمز، پرفروشترین کتاب نیویورکتایمز بخشی از توجهات به این کتاب است.
درباره مولف
زندگی نویسنده این کتاب، دیوید اپستین (David Epstein)، بهعنوان یک نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی بر اساس الگوی پیشنهادیش سپری شده است. این نویسنده آثاری در زمینه موفقیت، جامعهشناسی، ورزش و توسعه مهارتهای فردی دارد. او در ابتدا کارشناسی علوم محیط زیست و فلسفه را بهصورت همزمان در دانشگاه کلمبیا دریافت کرد. سپس مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم محیطی و روزنامهنگاری به دست آورد. بنابر گفته نویسنده، او مطالعاتی در زمینه نجوم و زمینشناسی نیز دارد. پس از تحصیلات نیز مدتی بهعنوان بومشناس در قطب شمال فعالیت داشته و مدتی در یک کشتی تحقیقاتی لرزهنگاری در اقیانوس آرام بوده است.
ایده اصلی نویسنده این است که ما در کنار افراد متخصص به افرادی نیاز داریم که در گسترهای از مهارتهای مختلف توانایی داشته باشند. اطلاع از چندین حوزه و ارتباط بین این حوزهها برای داشتن نگاهی کلان چیزی است که نویسنده جای آن را در دنیای تخصصگرای امروز خالی میبیند.
عمق خوب است، اما کافی نیست
نگاه تخصصگرا نگاهی است که اجازه انتخاب مسیر اشتباه به تعداد زیاد را به آدم نمیدهد و کسی را موفق معرفی میکند که از ابتدا، مسیر خود را به طور مشخص شناخته و روی آن تمرکز دارد. اما نگاه وسعت گرا به ما میگوید که از این شاخه به آن شاخه پریدن چندان هم بد نیست، زیرا باعث میشود خودمان را بیشتر بشناسیم و بدانیم که واقعا در چه زمینهای علاقه و توانایی داریم.
نگاه تخصصگرا مدام این استدلال را مخابره میکند که هم عمر ما محدود است و هم انرژی و توجهمان. اگر بر انجام یک کار تمرکز کنیم، شاید نهایتا در همان کار موفق بشویم. اگر به دنبال انجام کارهای متعددی باشیم، تجربههای متنوعی خواهیم داشت، اما در آخر کار، احتمالا در همه چیز معمولی خواهیم بود. اپستین معتقد است که این پیامها کاملا نادرست هستند و بر خلاف تصورمان، همهکارهها و همهچیزدانها شانس بیشتری برای موفقیت در زندگی دارند. او مسیر موفقیت بسیاری از ورزشکاران، هنرمندان و دانشمندان را بررسی کرده و به نتیجهای خیرهکننده رسیده است: در اغلب زمینهها (بهخصوص حوزههای پیچیده و پیشبینیناپذیر) کامیابی از آن متفننهاست نه متخصصها. آنها که عملکردی تفننی دارند، بهجای تمرکز روی حوزهای خاص، از این شاخه به آن شاخه میپرند. شاید آنها راهشان را دیر پیدا کنند، اما خلاقتر و چابکترند و راهکارهایی را میبینند که از چشم متخصصان تکشاخهای پنهان میمانند.
در این کتاب آمده است: «وقت خود را صرف چیزهایی کنید که هدف نهایی روشنی ندارند. یادگیری عمیق یعنی یادگیری آهسته. فرهنگ جلو زدن و شروع زودهنگام میخواهد به ما خدمت کند، اما باعث ناکامیمان میشود. چالشی که همه ما با آن روبهرو هستیم این است که در دنیایی که بهطور فزاینده افراد را به تخصص هرچه بیشتر تشویق میکند و حتی آن را ضروری میداند چگونه میتوان از مزایای وسعت، تجربیات متنوع تفکر بینرشتهای و تمرکز دیرهنگام حمایت کرد. پاداشهای بزرگ از آن کسانی است که میتوانند دانش مفهومی را از یک مشکل یا حوزه بگیرند و آن را روی موضوعی کاملا جدید اعمال کنند.»
نویسنده در بخش آخر مکتب کهن رواقیگری را با زندگی مدرن ترکیب میکند و راهکارهایی برای یافتن آرامش در دنیای امروز ارائه میدهد. بهعقیده نویسنده، انسانها برای احساس خوشبختی و شادی در زندگی باید فلسفهای برای زندگی خود داشته باشند و از آن تبعیت کنند.