نشریه آفتاب خاورمیانه

آب، مسئله و مسئولیت اجتماعی

1400/07/04

فرداد احمدی
روزنامه‌نگار و نویسنده نشریه آفتاب خاورمیانه


به یاد دارم که در کتاب‌های جغرافیای دوران مدرسه یک چیز درباره ایران مدام تکرار می‌شد. اینکه ایران در منطقه گرم و خشک و نیمه‌خشک واقع شده یا به بیان دیگر، اقلیم ایران گرم و خشک و نیمه‌خشک است. بد نیست در همین ابتدای امر چند آمار رسمی درباره اقلیم کشورمان را مد نظر داشته باشیم تا بتوانیم محتوای گزارش حاضر درباره اهمیت جانمایی شرکت‌ها به عنوان مسئولیت اجتماعی را با در نظر داشتن یک شمای کلی از وضعیت اقلیمی ایران خوانش کنیم:
در مقاله‌ای با عنوان «الگوهاي تغييرات مكاني و زماني بارش در ايران» آمده است که واقع شدن ايران بر روي كمربند بياباني کره زمین، این كشور را در قياس با ميانگين بارش دنیا (٨٦٠ میلی‌متر) به سرزميني خشك به‌ويژه در نواحي كم‌عارضه و كم‌ارتفاع شرقي و داخلي‌اش تبديل كرده است. میانگین بارش در ایران حدود 243 میلی‌متر در سال یعنی کمتر از یک سوم میانگین بارش در سراسر زمین است و در مناطق مرکزی آن میانگین بارش‌ها به چیزی حدود 63 میلی‌متر در سال یعنی کمتر از یک سیزدهم میانگین بارش‌های سالانه در جهان می‌رسد. این مقاله همچنین تاکید می‌کند که نوسانات زمانی و مکانی بارش‌ها در ایران بسیار زیاد است.
حال بیاییم عامل مهم دیگری به نام تغییرات اقلیمی را وارد معادله کنیم. هیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی (IPCC) که وظیفه اصلی پایش اثرات تغییرات اقلیمی در جهان را بر عهده دارد تاکنون 6 گزارش شامل پیش‌بینی‌هایی درباره اثرات تغییرات اقلیمی بر نقاط مختلف جهان ارائه کرده است. بر اساس شبیه‌سازی‌های این هیئت در گزارش پنجم (منتشرشده در سال‌ 2014-2013) تا سال 2040 میلادی تغییرات اقلیمی در ایران باعث کاهش 9 درصدی میزان بارش‌ها، افزایش یک درجه سانتی‌گرادی دمای کشور، افزایش 40 درصدی بارش‌های سیل‌آسا، افزایش تعداد روزهای داغ و خشک و کاهش تعداد روزهای یخبندان می‌شود و در نتیجه، منجر به افزایش دفعات خشک‌سالی و کاهش منابع آبی به خصوص در مناطق مرکزی ایران خواهد شد.
لازم به ذکر است که هم‌اکنون پس از گذشت 7 سال شاهد روند تحقق پیش‌بینی‌های اقلیمی این گزارش درباره ایران هستیم.

آب فدای امنیت و سلیقه
اکنون که مقدمه‌ای از وضعیت آبی ایران بیان شد، می‌توان به موضوع اصلی، یعنی مسئولیت اجتماعی جانمایی صنایع در ایران ورود کرد. به گفته برخی کارشناسان، جنگ 8 ساله ایران و عراق و هدف قرار گرفته شدن صنایع پرارزش نفتی واقع در سواحل خلیج‌فارس توسط حکومت صدام حسین و نیز آمریکا مسبب نوعی نگرش امنیتی نسبت به جانمایی صنایع و کارخانه‌ها بین مسئولان ایرانی شد. مشخصا مورد فولاد مبارکه به نمادی برای اشاره به این نگرش درآمده است. این مجتمع که برنامه‌ریزی ساخت آن پیش از انقلاب اسلامی انجام شده، قرار بود در استان هرمزگان و در مجاورت سواحل خلیج‌فارس احداث شود، اما تهدیدهای جنگ باعث شد که مسئولان مسئله ضریب امنیت جانمایی کارخانه را به طور جدی مد نظر قرار دهند. در نتیجه، این کارخانه به یکی از استان‌های مرکزی ایران یعنی اصفهان برده شد و قرار شد آب آن از زاینده‌رود تامین شود.
نگرش امنیتی به مکان احداث صنایع بعد از پایان جنگ به اتمام نرسید و حتی امروز هم نقش اصلی را در جانمایی صنایع ایفا می‌کند. می‌توان یکی از دلایل تداوم آن را باقی ماندن تهدید جنگ علیه ایران طی این سال‌ها دانست. اما فقط نگاه‌های امنیتی مسئولان نبوده که موضوع تأمین آب صنایع را به مولفه دست‌چندمی و قابل نادیده گرفتن تقلیل داده است. همان‌طور که یک کارشناس حوزه فولاد به نام مجید رضاپور به روزنامه صمت گفته است، پس از فولاد مبارکه اکثر واحدهایی که در حوزه فولاد تاسیس شدند سلیقه‌ای و با اعمال فشار ایجاد شدند. به عبارت دیگر، این واحدها با نفوذ نمایندگان مجلس یا استانداران و... و به منظور ایجاد اشتغال در زادگاه یا حوزه‌های انتخابیه مسئولان شکل گرفتند. همین امر را در تاسیس برخی واحدهای پتروشیمی نیز می‌توان ملاحظه کرد. برای مثال، مورد استان سمنان که دو رئیس‌جمهور قبلی ایران متولد آنجا هستند قابل تأمل است. به گزارش ایرنا، در استان سمنان کل آب تولید شده در یک سال حدود یک میلیارد و ۲۴۸ میلیون مترمکعب است که تقریبا تمامی آن به مصارف کشاورزی، صنعتی و شرب می‌رسد و سهم صنعت در حال حاضر حدود 37 میلیون مترمکعب در سال است. حال سیاست‌گذاری‌هایی انجام شده که این استان صنعتی‌تر شود و از قضا سرمایه‌گذاری‌ها روی احداث صنایع پتروشیمی انجام شده که آب‌بر هستند. چاره تأمین آب این صنایع نیز در انتقال آب دریای خزر از مسیر مازندران به سمنان اندیشیده شده است. قرار است سالانه 200 میلیون متر مکعب آب شیرین‌شده توسط خط لوله از دریای خزر به سمنان آورده شود. سهم آب شرب شهروندان 50 میلیون متر مکعب و سهم صنعت 150 میلیون متر مکعب در نظر گرفته شده است.
ما قصد پرداختن به موضوعاتی از قبیل عوارض جنگل‌تراشی میراث طبیعی ارزشمند هیرکانی برای احداث خط لوله و هزینه‌های گزاف شیرین کردن آب و در کل، آن معضلات عینی که این طرح خواهد آفرید نداریم. آنچه اکنون مورد تاکید قرار می‌گیرد امور ذهنی هستند. یعنی فارغ از عوارض عینی برخی سیاست‌ها، آنچه در اذهان مردم می‌گذرد اصالت دارد. ذهن مردم جایی است که مسئله اجتماعی در آن شکل می‌گیرد.

آب، اولویت نخست
بنا به آنچه گفته شد در چهار دهه گذشته، مسائل امنیتی و سلایق سیاسی در اولویت نخست تصمیم‌گیری‌ها برای جانمایی صنایع ایران قرار گرفت و کارخانه‌ها عمدتا آب‌بر در کم‌بارش‌ترین نقاط کشور احداث شدند. مسئولان به مسئله تامین آب این کارخانه‌ها به چشم چالشی جزئی می‌نگریستند که با پروژه‌های انتقال آب می‌توانست حل شود. بنابراین یزد و کرمان و اصفهان و سمنان میزبان ذوب‌آهن‌ها و کارخانه‌های فولاد، برخی صنایع پتروشیمی و سایر صنایع آب‌بر شدند. مسئولان به این موضوع توجه نکردند که داشتن توان آبی در یک منطقه باید از نخستین مولفه‌ها و شروط اصلی جانمایی صنایع باشد، چرا که پروژه‌های انتقال آب شبهه‌های فراوانی پیرامون در ذهن مردم ایجاد می‌کنند.
مولفه آب به خصوص برای کشوری مثل ایران که بارش‌های جوی کمی دارد و با توجه به پیش‌بینی‌ها جزو نخستین کشورها و با بیشترین تاثیرپذیری از تغییرات اقلیمی به حساب می‌آید، از اهمیت بیشتری برخوردار است. مشخصا از گزارش سوم هیئت بین دولتی تغییرات اقلیمی (IPCC) وابسته به سازمان ملل، محتمل‌ترین سناریوهای پیش‌بینی وضعیت آینده جهان، ایران را در میان 30 کشور نخست مواجهه شونده با تغییرات اقلیمی قرار داده است که اتفاقا بیشترین اثرپذیری از آن را هم تجربه خواهد کرد. ممکن است تغییرات اقلیمی در جایی مثل آسیای جنوب شرقی با افزایش بارش‌ها رخ‌نمایی کند ولی مسجل است که در منطقه خاورمیانه و ایران چهره تغییرات اقلیمی خشک، گرم و شامل کاهش بارش‌ها خواهد بود. این یعنی خشک یا کم‌آب شدن رودخانه‌ها و کم آمدن آب برای کشاورزان. اما از زمانی که مسئله تغییرات اقلیمی در سطح جهانی مطرح شد، توجه مسئولان ایرانی به این موضوع جلب نشد که چالش‌های انکارناپذیر آبی در آینده به رقابت بر سر آب دامن می‌زند و باعث می‌شود که مردم محلی به حق یا ناحق نخستین انگشت اتهام خود را متوجه صنایع آب‌بر و پروژه‌های انتقال آب کنند.

مسئله اجتماعی آب
بیایید همان دو مثال صنایع ذوب‌آهن و فولاد در اصفهان و احداث صنایع پتروشیمی در سمنان را به عنوان نمونه‌های معرف وضعیت کلی پیگیری کنیم. چند سالی است که کشاورزان شرق استان اصفهان هرساله با کم‌آبی مواجه شده و دست به تظاهرات می‌زنند. آن‌ها از اینکه آب زاینده‌رود به جای جاری شدن به زمین‌های کشاورزیشان به سوی صنایعی مثل ذوب‌آهن اصفهان می‌رود گله‌مندند. اما مسئله اینجاست که کارخانه ذوب‌آهن اصفهان سال‌هاست که آبی از زاینده‌رود برداشت نمی‌کند، بلکه فاضلاب شهر اصفهان را تصفیه کرده و مورد استفاده قرار می‌دهد. بر اساس نقشه‌های پراکندگی زمین‌های زیر کشت در اصفهان، هویداست که مشکل کمبود آب زاینده‌رود به خاطر زیر کشت برده شدن زمین‌های غرب استان طی این سال‌ها پدید آمده و بنابراین پرسش این است که پس چرا هنوز هم ادعای مصرف بالای آب توسط ذوب‌آهن به عنوان یکی از دلایل اصلی قطع آب کشاورزان این استان مطرح می‌شود؟ واقعیت این است که مسائل، زمانی از کنترل اراده حکومت‌ها خارج می‌شوند که اذهان مردم نسبت به موضوعی منفی شده و اعتمادشان سلب شود. آب رفته را اگر نخواهیم بگوییم نمی‌توان به جوی بازگرداند، لااقل باید اعتراف کنیم که این کار خیلی سخت و پرهزینه و با ریسک بالا خواهد بود. مسائل اجتماعی ذهنی هستند و خطای تلقی کردن آن‌ها به امری عینی باعث می‌شود که دولت‌ها به اشتباه فرض کنند که با رفع کردن شاخصه‌های عینی یک معضل، آن مسئله اجتماعی نیز خودبه‌خود حل خواهد شد. در جامعه‌شناسی نیز تعاریف جدید اصطلاح «مسئله اجتماعی» به آنچه در ذهن مردم می‌گذرد بها داده و آنچه به شکل عینی در محیط رخ می‌دهد را برای شناخت مسئله بی‌ارزش می‌شمارد. ذوب‌آهن اصفهان و سایر صنایع به این دلیل هنوز هم در کانون حملات کشاورزان معترض این استان قرار دارند که ایجاد دوگانگی میان کشت و صنعت به سادگی می‌تواند توجه عموم مردم را به موضوع کمبود آب در اصفهان جلب کند. در کل موضوعات ساده، فرایند ادعاسازی و فهم ادعاها را آسان‌تر کرده و مردم بیشتری را با موضوع همدل می‌کند.
این مسئله در پروژه انتقال آب دریای خزر به سمنان هم عینا تکرار شده است. بنا به گفته یک مسئول آگاه، مردم مازندران این خط لوله را به‌عنوان یک تهدید علیه خود قلمداد می‌کنند. درواقع این پروژه دو استان سمنان و مازندران را در تعارض و در برابر هم قرار داده است و خطر خرابکاری مردم محلی در این خط لوله یکی از مهم‌ترین چالش‌های فعلی مجریان آن است. زیرا آب حیاتی‌ترین نیاز بشر است و مردم نمی‌توانند حتی نگرانی از به خطر افتادن امنیت آبی خود را تحمل کنند. ادعاهایی که پیرامون این پروژه مطرح شد بعضا خنده‌آور هم هست. مثلا برخی ادعا کردند که این پروژه به خشک شدن آب دریای خزر منجر می‌شود، در حالی که نسبت حجم آب دریای خزر به آب برداشت شده در این پروژه مانند نسبت بین آب دریاچه چیتگر به یک کاسه آبی است که از آن برداشت کنیم.
این مشکلات تنها به این دلیل گریبان‌گیر پروژه انتقال آب دریای خزر به سمنان و نیز صنایع ذوب‌آهن و فولاد اصفهان شد که اولویت وجود آب برای جانمایی این صنایع در نظر گرفته نشد. ریشه تمام این معضلات به ابتدای امر برمی‌گردد. اگر از ابتدا جانمایی درستی برای صنایع آب‌بر صورت بگیرد، صرف این همه هزینه‌های گزاف برای توجیه با سرکوب معترضانی که نگران وضعیت آبی خود هستند لازم نمی‌شود. اگر بهانه‌هایی مثل دخالت‌های آشکار انسانی (مثل احداث صنایع آب‌بر یا پروژه‌های انتقال آب) در کار نباشد، حتی معضل کم‌آبی ناشی از خشک‌سالی و یا تغییرات اقلیمی هم راحت‌تر از سوی مردم پذیرفته می‌شود (چون به طبیعت و تقدیر نسبت داده خواهد شد) و تبدیل به یک مسئله اجتماعی نمی‌شود.

مسئولیت اجتماعی
سازمان‌ها و شرکت‌ها نمی‌توانند صرفا موضوع منفعت اقتصادی را به‌عنوان هدف خود تعیین کنند، زیرا از معنا تهی ‌می‌شوند؛ چون هر تلاش اقتصادی برای رفع نیازی از انسان صورت می‌گیرد. بر اساس مقاله‌ای با عنوان «مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها و نحوه سنجش آن»، مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها، به‌عنوان تعهد فرد یا سازمان نسبت به جامعه، درک می‌شود. این تعهد زمانی معنی‌دار است که پیامدهای انجام فعالیت‌های شرکت‌ها، تنها خودشان را تحت تاثیر قرار ندهد و به جامعه و محیط آن نیز سرایت کند. درواقع مسئولیت اجتماعی، عنصر هویت‌بخش شرکت‌ها است و به فعالیت اقتصادی آن‌ها انگیزه می‌دهد. بنابراین در همان گام نخست و در مرحله برنامه‌ریزی و امکان‌سنجی ایجاد کارخانه‌ها، نخستین مسئولیت اجتماعی باید تعریف شود. اینکه صنایع نباید با جانمایی نادرست محل کارخانه، دل بستن به پروژه‌های انتقال آب و نادیده گرفتن موضوع آب، آفریننده مسائل اجتماعی در ایران باشند.