نویسنده: Kenneth P. Pucker
مدرس ارشد Fletcher School و مدرس Questrom School of Business
ترجمه و تلخیص: یلدا عبداللهی کارشناس امور بینالملل بانک خاورمیانه
طی ۲۰ سال گذشته، بسیاری از رؤسا و مدیران سازمانهای مردمنهاد (NGO)، مشاوران و دانشگاهیان آیندهنگر نظریهای مطرح نمودند که چگونه سازمانها میتوانند همزمان با در نظر گرفتن مسئولیتهای اجتماعی و برخورداری از نظام مدیریتی سبز، پیشرفت نموده و به موفقیت دست یابند. آنان بر این باورند که اگر سازمانها متعهد شوند که عملکرد خود در خصوص پایداری را به صورت عمومی اندازهگیری و گزارش کنند، چهار مورد زیر اتفاق خواهد افتاد:
1. شاخصهای زیستمحیطی، اجتماعی و حاکمیتی شرکتها (ESG ) بهبود مییابد.
2. پیوند قویتر شرکتها با پایداری باعث افزایش حقوق صاحبان سهام میشود.
3. سرمایهگذاران و مصرفکنندگان، ارزش زیادی برای سازمانهای با عملکرد پایداری مناسب قائل هستند و به سازمانهایی که از این امر عقب ماندهاند، در این خصوص فشار میآورند.
4. روشهای اندازهگیری تأثیرات اجتماعی و زیستمحیطی، سختگیرانهتر، دقیقتر و در سراسر جهان پذیرفتهشدهتر خواهد شد.
در سال 2011 نویسندگان مقالهای در HBR تحت عنوان «اقتصاد پایدار »، بر این باور بودند که به زودی، پایداری به عنوان نحوه انجام کسبوکار تعریف خواهد شد. نظر آنها تا حدی ثابت شده است: در دو دهه اخیر تعداد شرکتهایی که گزارشهای مسئولیت اجتماعی شرکتی (CSR ) را ثبت و از استانداردهای GRI پیروی میکنند، صد برابر شده است. همچنین، طبق اعلام اتحادیه جهانی سرمایهگذاری پایدار ، سرمایهگذاریهای انجام شده در این زمینه به بیش از 30 تریلیون دلار رسیده است.
با این وجود، نگاهی دقیقتر به شواهد نشان میدهد که تأثیر جنبش اندازهگیری و گزارشدهی تا حدی بینتیجه بوده است. در طول این بیست سال، با وجود افزایش گزارشدهی و سرمایهگذاریهای پایدار، افزایش انتشار کربن ادامه داشته و آسیبهای زیستمحیطی نیز بیشتر شده، همچنین نابرابریهای اجتماعی نیز در حال افزایش است. به نظر میرسد گزارشدهی به تنهایی عامل پیشرفت نیست، به دلیل اینکه اندازهگیریها اغلب غیراستاندارد، ناقص، نادرست و گمراهکننده هستند. همچنین تمرکز زیاد بر گزارشدهی ممکن است خود، مانعی برای پیشرفت نیز باشد و سازمانها را از اهداف و نیازهای واقعیشان منحرف کند.
عدم اندازهگیری
شرکت تیمبرلند که یک تولیدی کفش و پوشاک است، همواره به طور همزمان برای کسبوکار خود و فلسفه عدالت اجتماعی اهمیت قائل بوده است. رویکرد این شرکت بر پایه سه رکن استوار بوده: احترام به حقوق بشر، حفاظت از محیطزیست و خدمات اجتماعی. تیمبرلند از اولین شرکتهای سهامی عام بوده که در کارخانههای خود از انرژی تجدیدپذیر استفاده نموده و همچنین با چاپ نشانههای سبز و برچسبگذاری بر روی جعبههای کفش خود، مصرفکنندگان را از تأثیرات اجتماعی و زیستمحیطی محصولات مطلع مینمود. علاوه بر این از سال 2001، گزارش مسئولیت اجتماعی شرکتی را منتشر و از سال 2008 نیز این گزارش را همراه با گزارشهای مالی خود به صورت سه ماهه ارائه میکرد.
توجه همزمان تیمبرلند به کسبوکار و عدالت اجتماعی، نتایج مالی بسیار خوبی برای شرکت رقم زد و همچنین فرهنگ سازمانی قدرتمندی ایجاد نمود. با وجود نیت خوب مدیران، افزایش درآمد و بهبود ردپای زیستمحیطی شرکت، پس از فروش تیمبرلند به شرکت VF در سال 2011، جعبه کفشها دیگر با نشان سبز برچسبگذاری نشد و گزارشهای زیستمحیطی شرکت نیز دیگر منتشر نگردید. به نظر میرسد گزارشدهی به تنهایی باعث بهبود شرایط اجتماعی و زیستمحیطی نمیشود. هرچند تاکنون برخی از محققان میان عملکرد زیستمحیطی، اجتماعی و حاکمیتی (ESG) شرکتها و بازدهی مالی آنها رابطهای یافتهاند، اما دقیقاً مشخص نیست که میان آن دو همبستگی وجود دارد و یا هر دو مورد تابعی از نحوه مدیریت است.
مشکلات موجود در گزارشگری
بدون شک توجه به مسائل مربوط به ESG برای شرکتها، نتایج اجتماعی، زیستمحیطی و مالی بهتری به همراه خواهد داشت و ارزش برند آنها را نیز افزایش میدهد. اما با این وجود، تلاش شرکتها در این زمینه در مجموع تغییر چندانی برای جامعه و یا کره زمین ایجاد نکرده است. علاوه بر این، گزارشگری در این خصوص نیز به راستی با مشکلاتی همراه است:
فقدان قوانین و بازرسی: اکثر شرکتها برای انتخاب مراجع تنظیمکننده استانداردها و همچنین اطلاعاتی که در گزارشهای پایداری خود لحاظ میکنند، اختیار کامل دارند. علاوه بر این، اگرچه 90 درصد از بزرگترین شرکتهای جهان گزارشهای CSR را منتشر میکنند، اما درصد بسیار کمی از این گزارشها توسط یک شخص ثالث به تایید میرسد. بنابراین بسیاری از این اطلاعات ناقص و گمراهکننده است. در مقابل، گزارشهای مالی همواره از استانداردهای توافقشده پیروی میکنند و رعایت آنها نیز توسط مراجعی کنترل میشود.
اهداف ظاهری : بر اساس مطالعهای در سال 2016 که بیش از 40،000 گزارش CSR را مورد بررسی قرار داد، کمتر از 5 درصد شرکتها به محدودیتهای زیستمحیطی محدودکننده رشد اقتصادی اشاره نمودند. حتی کمتر از یک درصد آنها اظهار داشتند که توسعه محصولات خود را با اهداف زیستمحیطی همسو مینمایند. در عوض، اکثر شرکتها اهداف خود را بر اساس تواناییها و خواستههای خود تعیین میکنند.
زنجیره تأمین مبهم: تصمیمات اتخاذ شده در رابطه با نیروی کار ارزانتر، منجر به گسترش بیش از حد زنجیرههای تأمین میشود که در آن تولیدکنندگان، اغلب به مصرفکنندگان نهایی نزدیک نیستند. برای مثال در صنعت پوشاک و کفش، زنجیرههای تأمین از نظرها ناپدید شدهاند. سالها پیش در تیمبرلند، تقریباً تمام کفشها و چکمهها در کارخانههای این شرکت در آمریکا تولید میشد. امروزه حداقل 85 درصد از تولیدات برندهای مختلف، در خارج از کشور و اغلب در آسیا تولید میشود. علاوه بر این در بیشتر صنایع، زنجیرههای تأمین چندلایه شدهاند و کارها به طور فزایندهای به پیمانکاران سپرده میشود که این امر قابلیت ردیابی و کنترلهای زیستمحیطی را با مشکل مواجه ساخته است.
پیچیدگی: پیشرفتهای تکنولوژی، ابزارهای جدیدی برای اندازهگیری و نظارت بر تأثیرات زیستمحیطی شرکتها ارائه نموده است. با این حال، گزارش شاخصهای مهم پایداری هنوز دارای شکافهایی است. برای مثال، یک شرکت برای اندازهگیری دقیق ردپای انتشار کربن باید سه نوع انتشار را اندازهگیری نماید: آنهایی که توسط دستگاهها و وسایل نقلیه شرکت تولید میشود و تحت کنترل مستقیم خود شرکت است (محدوده اول)، آنهایی که مربوط به برق خریداری شده توسط شرکت است (محدوده دوم)، آنهایی که توسط تأمینکنندگان، توزیعکنندگان، کارکنان و در پی استفاده از محصولات شرکت تولید میشود (محدوده سوم). طبق اطلاعات موجود، کمتر از نیمی از شرکتهایی که چنین دادههایی را ارائه مینمایند، اطلاعات مربوط به محدوده سوم را نیز ردیابی و گزارش میکنند. این مشکل کوچکی نیست، به این دلیل که در مورد بیشتر شرکتها، محدوده سوم نشاندهندهی بیشترین میزان انتشار گازهای گلخانهای است. به عنوان مثال، تیمبرلند در سال 2009 تخمین زد که بیش از 95 درصد انتشار کربن آن شرکت، در محدوده سوم قرار میگیرد و قابل اندازهگیری نیست. پیچیدگی، فقدان ابزار مناسب و عدم اندازهگیری توسط تأمینکنندگان و مصرفکنندگان، دسترسی به دادههای مورد نیاز برای اندازهگیری کامل انتشارات را تقریباً غیرممکن میسازد. (تصویر «چالش ردیابی انتشارات محدوده 3»)
اطلاعات گیجکننده: حتی برای مصرفکنندگانی که به مسأله پایداری اهمیت میدهند و اطلاعات مربوط به این موضوع را دنبال میکنند نیز گزارشهای CSR گیجکننده است. برای مثال، یک مصرفکننده چگونه میتواند اظهارات شرکت پاتاگونیا مبنی بر اینکه یکی از ژاکتهای پشمی آن شرکت 20 پوند CO2 تولید میکند را تفسیر نماید، یا اظهارات لیوایز در این خصوص که تولید و مراقبت بعدی (شستشو) یک جفت شلوار جین آن شرکت، 9/48 گرم فسفر به آب شیرین یا محیطزیست دریایی اضافه خواهد کرد. درک و تفسیر اطلاعات مربوط به تأثیرات زیستمحیطی برای مصرفکنندگان بسیار دشوار است. مقدار آب مورد نیاز برای تولید یک بطری یک لیتری کوکاکولا را در نظر بگیرید: برآورد شرکت کوکاکولا با توجه به روش تولید، از کمتر از دو لیتر تا 70 لیتر آب متغیر است!
عدم توجه به کشورهای در حال توسعه: تمرکز بیشتر اتحادیه پایداری، عمدتاً بر شرکتهای آمریکایی و اروپایی است. این در حالی است که در دهههای آینده، بیشترین میزان افزایش در مصرف، انتشار گازهای گلخانهای و تأثیرات اجتماعی در چین، هند و آفریقا خواهد بود. در حال حاضر، تولیدکنندگان در کشورهای در حال توسعه برای رشد بیشتر، به بازارهای داخلی خود روی آوردهاند. اگر امیدی به حفظ منابع اساسی جهانی وجود داشته باشد، شرکتهای فعال در آن بازارها، میبایست مدیران بسیار کارآمدتری برای منابع موجود باشند.
مشکلات موجود در سرمایهگذاری پایدار
با وجود اینکه گزارشگری CSR دارای نقصها و مشکلاتی است، اما تقاضا برای سرمایهگذاری پایدار به سرعت در حال افزایش است و به نظر میرسد تأثیرات اجتماعی و زیستمحیطی مثبتی را به همراه داشته است. با این حال حتی اگر فرض کنیم اکثر سرمایهگذاران هم به این مسائل اهمیت زیادی میدهند، باز هم روشن نخواهد بود که توجه آنها میتواند پیشرفت اجتماعی و زیستمحیطی واقعی را رقم بزند یا خیر. برخی از دلایل موجود به شرح ذیل است:
تعاریف نامشخص پایداری: بر اساس اظهارات اتحادیه جهانی سرمایهگذاری پایدار، از هر سه دلاری که در زمینه مسئولیتهای اجتماعی سرمایهگذاری میشود، حدوداً دو دلار در دسته «غربالگری منفی » قرار میگیرد، این دسته وجوهی هستند که به دلیل جلوگیری از سرمایهگذاریهای دخانیات، سلاح گرم و سایر موارد مشابه، در زمره سرمایهگذاریهای پایدار قرار گرفتهاند. چنین سرمایهگذاری، ممکن است برای سرمایهگذاران جذاب باشد، اما هیچگونه تأثیری بر ترویج فعالیتهای ESG ندارد. حتی این واقعیت نگرانکنندهتر است که وجوهی که به صورت مشخص به عنوان سرمایهگذاریهای پایدار به بازار عرضه شده، لزوماً در این مسیر استفاده نمیشود. تحقیقات والاستریت ژورنال در سال 2019 نشان داد که تعداد 8 مورد از 10 منابع مالی بزرگ ESG، در شرکتهای نفت و گاز سرمایهگذاری شده است.
رتبهبندیهای غیرقابل اعتماد: جان الکینگتون ، بنیانگذار جنبش پایداری، در سال 1994 چهارچوبی را برای گزارشگری پیشنهاد نمود. از آن زمان دهها چهارچوب دیگر ارائه شده و تعداد تنظیمکنندگان استانداردها و مؤسسات رتبهبندی نیز افزایش چشمگیری یافته است. اما رشد تعداد این مؤسسات، اعتبار رتبهبندیها را افزایش نداده است. محققان دانشکده مدیریت دانشگاه MIT اخیراً مطالعهای را روی شش شرکت برتر رتبهبندی ESG انجام داده و به این نتیجه رسیدند که «نتایج رتبهبندی انجام شده توسط مؤسسات مختلف، به طور قابل توجهی متفاوت است. همبستگی بین این رتبهبندیها به طور متوسط 54/0 بوده و از 38/0 تا 71/0 متغیر است. این نشان میدهد که اطلاعاتی که از مؤسسات رتبهبندی به دست میآید دقیق نیست.» علاوه بر این، به نظر میرسد رتبهبندیکنندگان اغلب از آنچه در داخل شرکتها رخ میدهد، بیاطلاع هستند.
عدم امکان مقایسه: مقایسه شرکتها بر اساس عملکرد ESG تقریباً غیر ممکن است. برای مثال، شرکتهای فعال در زمینه نفت و گاز، عملکرد پایداری خود را به شکلهای متفاوتی گزارش میکنند. طبق تحقیقات انجام شده، از میان 51 شاخص GRI، تنها 4 شاخص در بیش از 75 درصد گزارشها مشترک بوده است. گاهی اوقات حتی مقایسه عملکرد یک شرکت در دو سال مختلف، به دلیل تغییر در روش اندازهگیری یا معیارها و استانداردهای مورد استفاده در تهیه گزارشها نیز دشوار است.
چالشهای موجود در ارزیابی موفقیت در سرمایهگذاریهای مسئولیت اجتماعی: تا به امروز، تقریباً تمرکز کلیه تحقیقات آکادمیک بر این مسأله بوده است که تأثیر دستاوردهای ESG بر عملکرد مالی سازمانها چگونه خواهد بود و تحقیقات بسیار کمی در مورد تأثیرات سرمایهگذاری در زمینه ESG بر کارکنان یا منابع طبیعی انجام شده است. طبق مطالعات اخیر، شرکتها، از اطلاعات ESG بیشتر در تصمیمگیریهای خود در مورد خرید سهام (به منظور بهینهسازی عملکرد مالی) استفاده میکنند و هیچ استراتژی سرمایهگذاری که نتایج اجتماعی و زیستمحیطی معناداری را به همراه داشته باشد، وجود نداشته است.
دشوار بودن افزایش سرمایهگذاریهای تأثیرگذار: حتی با این فرض که برخی از سرمایهگذاریها باعث بهبود شرایط اجتماعی یا زیستمحیطی میشوند، عموماً سرمایهی کافی به این مقوله و به منظور رسیدگی به چالشهای عظیمی که با آن روبرو هستیم، اختصاص داده نمیشود. این امر احتمالاً تا زمانی ادامه خواهد داشت که شرکتها تأثیرات مخرب فعالیتشان بر جامعه را نادیده میگیرند.
بر روی چه چیز باید تمرکز کرد
شرکتهایی که تلاشهای صادقانهای برای بهبود عملکرد اجتماعی و زیستمحیطی خود انجام دادهاند، عموماً رفتار مشابهی دارند. تمرکز آنها بر پارامترهایی بوده است که بدون ایجاد تغییر در ساختار سیستم کلان، با افزایش یا کاهش آن پارامترها، عملکرد شرکت تغییر مییابد. با این حال، محققان دریافتند که این پارامترها به ندرت، منابع تأثیر واقعی هستند. تأثیرگذارترین عوامل، معمولاً خارج از کنترل شرکتها و افراد است. چنین عواملی در دنیای شرکتها محبوب نخواهد بود، زیرا مستلزم تغییر در قوانین حاکم بر رفتار شرکتها، قیمتگذاری مجدد منابع به منظور جلوگیری از شکستها، تغییر ساختار تخصیص داراییهای عمومی و نحوه توزیع قدرت است. متأسفانه تأکید بیش از حد اتحادیه پایداری بر اندازهگیری و گزارشگری، باعث به وجود آمدن تأخیر در ایجاد تغییرات ساختاری مورد نیاز شده است. گرتا تانبرگ ، فعال محیطزیست، در سخنرانی خود در سال 2019 به این موضوع اشاره نمود که «بزرگترین خطر، عدم فعالیت نیست. بزرگترین خطر زمانی است که سیاستمداران و مدیران عامل طوری جلوه میدهند که کارهای بزرگی در حال انجام است اما در واقعیت هیچ کاری انجام نشده است.»
البته این به آن معنا نیست که سرمایهگذاران و شرکتها نمیتوانند تغییری ایجاد کنند. تعهد شرکتها به اهداف علمی، یکی از راههای امیدوارکننده برای بهبود شرایط است. این خبر خوبی است که شرکتهایی نظیر اپل و مایکروسافت قدمهای مثبتی در مورد مطابقت محدوده انتشار گازهای گلخانهای خود با چهارچوبهای زیستمحیطی برداشتهاند. BMW نیز به تازگی اعلام نموده است ردپای کربنی تأمینکنندگان، یک عامل کلیدی در تصمیمگیریهای خرید آیندهی این شرکت خواهد بود. Climate Trace نیز که بخشی از آن متعلق به گوگل است، در حال ساخت یک ابزار ماهوارهای برای اندازهگیری انتشارات گازهای گلخانهای، از جمله انتشارات محدوده سوم است.
اما اگر بخواهیم منحنی نزولی برای انتشارات گازهای گلخانهای داشته باشیم و چالشهای رو به رشد زیستمحیطی و اجتماعی را به طور مؤثر برطرف نماییم، به یک رویکرد تهاجمیتر نیاز داریم. پیشنهادهای زیر به این منظور ارائه شدهاند:
اندازهگیری کمتر، بهتر است: ازدیاد نهادها و چهارچوبهای موجود در مورد اندازهگیریهای ESG برای شرکتها، گیجکننده، سنگین و طاقتفرسا است. همکاری پنج سازمان، از جمله GRI و هیأت حسابداری استانداردهای پایداری (SASB )، به منظور سادهسازی و هماهنگسازی استانداردهای موجود، تحسین برانگیز است. کمیسیون اروپا و بنیاد استانداردهای گزارشگری مالی بینالمللی (IFRS) نیز تلاشهایی را برای بهبود شیوههای گزارشدهی انجام میدهند. امید است که این تلاشها به تعهدی برای هدفگذاریهای علمی، با در نظر گرفتن محدودیتهای طبیعت بیانجامد. در نهایت اینکه چه استانداردی حاکم باشد حائز اهمیت نیست، گزارشهای پایداری میبایست توسط یک مرجع توانمند، تعیین و ارزیابی شود.
حرکت کنید: منافع شخصی و لختی سیستم موانع مهمی برای پیشرفت بودهاند. تلاش برای قانونمدار بودن، دستاوردهای متعددی را برای کسبوکارها به دنبال داشته و باعث رشد زیادی شده است. با این حال، با توجه به اینکه تبعات تغییرات زیستمحیطی به سرعت در حال افزایش است، جنبشهای مردمی در سراسر جهان شکل گرفته و به آن چیزی تبدیل شده که جان لوئیس ، قهرمان حقوق مدنی، آن را «دردسر خوب» نامید.
بودجه دولتی را برای امور مناسب هزینه کنید: بر اساس گزارش صندوق بینالمللی پول (IMF)، در سال 2017 یارانههای جهانی برای سوختهای فسیلی به 5 تریلیون دلار رسید. در ایالاتمتحده، دهها میلیارد دلار به یارانه سوختهای زیستی از جمله اتانول اختصاص یافته است. این موضوع بیمعنی است، ما از پول مالیاتدهندگان برای کمک هزینه به منابع انرژی استفاده میکنیم که خود آسیبهای زیستمحیطی آینده را تسریع میکند. در عوض دولتها میتوانند این منابع را در تحقیق و توسعه برای جمعآوری کربن ، مجهزسازی ساختمانها و یا ایجاد زیرساختهایی برای رشد سریعتر انرژیهای تجدیدپذیر سرمایهگذاری نمایند.
سیستم را تغییر دهید: مدیران اجرایی و سرمایهگذاران، مطابق با قوانین و مقررات سیستم عمل میکنند. اگر قرار باشد رفتار آنها تغییر کند، قوانینی که دولتها وضع و اجرا میکنند نیز باید تغییر کند. به طور خاص، شرکتها نباید بتوانند دستگاه نظارتی را انتخاب کنند؛ میزان انتشار کربن باید محدود و یا برای آن مالیات وضع شود تا هزینههای اجتماعی آن قابل محاسبه باشد؛ صنعت کشاورزی باید به تغییر رویه از انتشار کربن به جلوگیری از انتشار آن تشویق شود و قانونگذاران باید ساخت نیروگاههای حرارتی جدید زغالسنگ را ممنوع کنند. یک سیستم پایدار در نهایت مستلزم تغییر الگو از هدف غایی ایجاد ثروت به هدف رفاه و بهبود شرایط و همچنین تغییر تمرکز بر تولید ناخالص داخلی به تمرکز بر شاخص زندگی بهتر است. تعهد به مفاهیمی مانند اصلاح صنعت کشاورزی، استفاده مجدد و منافع جمعی، اولین قدمها در مسیر درست خواهد بود.
پس از دو دهه تلاش، مشخص است که بازار به تنهایی چالشهای اجتماعی و زیستمحیطی را برطرف نخواهد کرد. سِر پل کالیر ، اقتصاددان انگلیسی، وضعیت را به خوبی توضیح داده است: «نظام سرمایهداری با سیستم اتوماتیک کار نمیکند. سرمایهداری به صورت دورهای، در طول تاریخ 250 ساله خود، از خط خارج شده است و هنگامی که این اتفاق میافتد، این وظیفه سیاست عمومی است که آن را روی خطوط بازگرداند، در واقع سیاست عمومی و تلاش شهروندان، شرکتها و خانوادهها.»
در نهایت، شرکتها در یک سیستم گستردهتر فعالیت میکنند. تفکر همیشگی تقدم سهامداران، برای مدیران و سرمایهگذاران خوب بوده، اما برای نسلهای جوان نتایج سرسامآوری به ارمغان آورده است. این نتایج شامل تخریب محیطزیست، از بین رفتن تنوع زیستی، نابرابری درآمد و تغییرات زیستمحیطی است. ثبات و رفاه آینده، مستلزم آن است که رهبران و مدیران اجرایی از تغییرات ساختاری حمایت نمایند. آنها نیز مانند سایر اعضای اتحادیه پایداری، میخواهند دنیایی بهتر از آنچه را که به ارث بردهاند، به آیندگان بسپارند.
گزارشگری پایداری
1400/07/04