نشریه آفتاب خاورمیانه

فراتر از بانک؛ سوپرمارکت‌های مالی

منتشرشده در نشریه شماره ۳۴ آفتاب خاورمیانه - اسفند ۱۴۰۲

1402/12/19

میلاد راستی

روزنامه‌نگار فناوری مالی

 

۳۰ سال پیش در سال ۱۹۹۴، چهره‌های عرصه فناوری مانند بیل گیتس، بانک‌ها را به "دایناسور"هایی تشبیه می‌کردند که به‌علت همگام نبودن با فناوری‌های جدید و عدم نوآوری در رویکردها و روش‌های خود در معرض خطر انقراض قرار دارند. در این سه دهه شرایط بسیار تغییر کرده و صنعت مالی هر چند دیرتر از بعضی صنایع، تحت‌تاثیر فناوری‌های روز قرار گرفته، اما توانسته نوآوری را در سطوح گوناگون بپذیرد. مفهوم "سوپرمارکت مالی" یکی از این نوآوری‌هاست که بیش از ۴۰ سال است که از ابداع این مفهوم در حوزه بانکداری می‌گذرد.

 

سوپرمارکت مالی چیست؟

در تعریف کلی، اصطلاح سوپرمارکت مالی به یک موسسه مالی اشاره می‌کند که طیف گسترده‌ای از خدمات مالی را ارائه می‌دهد. این خدمات شامل بانکداری، وام‌دهی و همچنین خدمات پیشرفته‌تری مانند کارگزاری سهام، بیمه و حتی بانکداری سرمایه‌گذاری می‌شود.

نقطه تمایز یک سوپرمارکت مالی با یک بانک یا موسسه مالی، در تنوع خدمات و ارائه محصولات مختلف است. در واقع سوپرمارکت مالی خدمات و محصولاتی فراتر از یک بانک کلاسیک ارائه می‌دهد. سوپرمارکت‌های مالی می‌توانند درآمد خود را از طریق دریافت کارمزد خدمات افزایش دهند. مشتریان نیز به‌دلیل سهولت دستیابی به خدمات مالی متعدد از یک شعبه بانکی به‌جای مراجعه به چندین ارائه‌دهنده خدمات مالی مختلف، از این شرایط بهره‌مند می‌شوند.

 

از گلس-استیگال تا GLBA

ایده ایجاد سوپرمارکت مالی هر چند برای بسیاری از موسسات مالی در دهه ۱۹۸۰ میلادی وسوسه‌برانگیز بود اما موانع متعددی بر سر راه این موسسات برای پیاده‌سازی این ایده وجود داشت. می‌توان گفت قوانین و مقررات سفت و سختی که پس از بحران مالی آمریکا در سال ۱۹۲۹ وضع شده بود، مانع اصلی بر سر راه توسعه ایده سوپرمارکت مالی بود.

در دهه ۱۹۹۰ میلادی قانون‌گذاران آمریکایی بار دیگر دست‌به‌کار شدند تا بتوانند موانع دست‌وپاگیری که قانون گلس-استیگال بر سر راه بانک‌ها گذاشته بود را از میان بردارند. به‌ویژه آنکه سالیان زیادی از بحران بزرگ گذشته بود و اقتصاد آمریکا ثبات قابل‌قبولی را تجربه می‌کرد. در نتیجه، پس از بحث و انتقادهای بسیار به قانون گلس-استیگال، سرانجام کنگره ایالات‌متحده در سال ۱۹۹۹ آن را لغو کرده و قانون "گرام-لیچ-بلیلی" را جایگزین آن کرد. قانون گرام-لیچ-بلیلی (GLBA) محدودیت‌های قانون گلس-استیگال را از بین برد. این قانون امکان تاسیس شرکت‌های هلدینگ مالی را فراهم کرد و بانک‌ها به‌شکل محدود و تحت نظارت، اجازه بنگاه‌داری پیدا کردند. درنتیجه راه برای توسعه ایده سوپرمارکت مالی باز شد.

 

دوره‌های تحول

اگر بخواهیم دوره‌های تحول ایده سوپرمارکت مالی را برشماریم می‌توانیم آن را به سه دوره تقسیم کنیم که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.

 

نسل اول سوپرمارکت مالی

همان‌گونه که پیش از این گفتیم ایده سوپرمارکت مالی در دهه ۱۹۸۰ به ایده‌ای محبوب در بین موسسات مالی تبدیل شد. فارغ از موانع قانونی، مشتریان نیز از این ایده استقبال زیادی نکردند؛ مشتریان هنوز با این موضوع کنار نیامده بودند که چرا باید برای دریافت همه خدمات مالی خود به یک موسسه تکیه کنند و به‌جای آن ترجیح می‌دادند که از حق انتخاب بین موسسات مختلف بهره‌مند شوند. شاید بخشی از این مشکل به این موضوع مربوط می‌شد که سوپرمارکت‌های مالی در آن دوره اساسا با مفهوم «سوپرمارکت» (از نوع واقعی و فیزیکی) همخوانی نداشتند! در واقع سوپرمارکت‌ها کالاهای تولیدی خود را به فروش نمی‌رسانند، بلکه آنها ترکیبی از محصولات با برندها و قیمت‌های مختلف را بر اساس تقاضای مصرف‌کننده ارائه می‌دادند. مصرف‌کنندگانی که قصد خرید خواربار دارند از این آزادی برخوردارند که سوپرمارکتی را انتخاب کنند که به بهترین وجه نیازهای کلی آنها را برآورده می‌کند. در مقابل، نمونه اولیه سوپرمارکت‌های مالی عمدتا خدمات متعلق به خودشان را ارائه می‌کردند. این رویکرد هرچند برای موسسات مالی سودآور بود، اما اغلب در ارائه خدماتی که به بهترین وجه با نیازهای مشتریان منطبق است، با ناکامی مواجه می‌شد.

 

نسل دوم سوپرمارکت مالی

با حذف قانون گلس-استیگال دست بانک‌ها برای ارائه خدمات متنوع به مشتریان خود باز شد. توسعه اینترنت، تلفن همراه و برنامک‌های موبایلی از طرفی این امکان برای موسسات مالی به وجود آورد که بتوانند خدمات خود را به‌صورت آنلاین و در هر زمان و مکانی ارائه دهند.  از طرف دیگر کاربران نیز به‌طور فزاینده‌ای تمایل داشتند که انواع خدمات را به‌صورت آنلاین و در بستر فضای مجازی دریافت کنند و حتی‌المقدور از مراجعه فیزیکی به بانک‌ها بی‌نیاز باشند. همچنین ظهور استارتاپ‌های فین‌تک‌ از ابتدای دهه ۲۰۱۰ میلادی باعث شد بانک‌ها به‌طور روزافزون به فکر نوآوری در ارائه خدمات خود باشند.

سوپرمارکت‌های مالی همچنین امکان به اشتراک‌گذاری داده‌ها را به ارائه‌دهندگان خدمات مالی در پلتفرم خود دادند که این موضوع، مفهوم "بانکداری به‌عنوان پلتفرم" را به وجود آورد. همکاری با فین‌تک‌ها و بهره‌گیری از ظرفیت آنان در ارائه خدمات مالی، مشخصه بارز سوپرمارکت‌های مالی در این دوره قلمداد می‌شود. بانک ‌"سیتی گروپ" و مدیرعامل آن "سندی ویل" که او را پدر ایده سوپرمارکت مالی می‌دانند در این دوره موفق ظاهر شدند.

 

نسل سوم سوپرمارکت مالی

توسعه روزافزون فناوری‌های ارتباطی و افزایش ضریب نفوذ اینترنت و موبایل در بین مردم باعث شده رقیب‌های جدیدی در عرصه ارائه خدمات مالی در مقابل بانک‌ها قد علم کند و آن‌ها هم شرکت‌های بزرگ فناوری هستند. هر چند فهرست جامعی از غول‌های فناوری وجود ندارد اما می‌توان گفت که اسامی "علی‌بابا"، "گوگل"، "آمازون"، "اپل"، "بایدو"، "فیس‌بوک"، "تنسنت" و همچنین "مایکروسافت" در بین آنها زیاد دیده می‌شود. غول‌های فناوری از شبکه‌های وسیع و قابلیت‌های گسترده خود در گردآوری داده‌ها و هوش مصنوعی استفاده می‌کنند تا به صنایع مختلف (از فروشگاه‌های مواد غذایی و آموزش گرفته تا حوزه خدمات مالی) نفوذ کنند.

آمازون‌پی، اپل‌پی، گوگل‌پی، فیس‌بوک‌پی، وی‌چت‌پی نام‌هایی هستند که طی چند سال گذشته به حوزه مالی جهان اضافه شده‌اند. این شرکت‌ها با حضور قدرتمند در حوزه خرید آنلاین، جست‌وجو و شبکه‌های اجتماعی پایگاه‌های داده بزرگی دارند که از تبدیل‌شدن به یک سوپرمارکت مالی سود می‌برند. این شرکت‌ها در حال حاضر می‌توانند داده‌های موجود خود را با داده‌های مالی ترکیب کنند تا تقاضای هر فرد برای محصولات و خدمات مختلف را با دقت بیشتری پیش‌بینی کنند.

در این شرایط بانک‌ها که تجربه و تخصص بیشتری در مدیریت منابع دارند، در این دوره باید برای ارائه خدمات خود به‌عنوان یک سوپرمارکت مالی با غول‌های فناوری نیز به رقابت بپردازند. هم‌اکنون برخی موسسات مالی و بانک‌ها هستند که پیاده‌سازی ایده سوپرمارکت مالی را در دستور کار خود قرار داده‌اند.

برای مثال موسسه مالی چارلز شواب توانسته است با ارائه خدمات متنوع در حوزه بازار سرمایه و مبادله اوراق بهادار، مدیریت سرمایه‌گذاری، مدیریت دارایی و مدیریت ثروت به خوبی در نقش یک سوپرمارکت مالی به ایفای نقش بپردازد.

ولز فارگو یکی از "چهار بانک بزرگ" در ایالات متحده است که با بهره‌گیری از شرکت‌های زیرمجموعه خود علاوه بر خدمات بانکداری، خدمات مدیریت سرمایه‌گذاری و کارگزاری سهام نیز به مشتریان خود ارائه می‌دهند. یکی از استراتژی‌های اصلی این بانک که آن را به‌عنوان یک سوپرمارکت مالی شاخص معرفی می‌کند، فروش مکمل (cross-selling) است؛ رویه‌ای که مشتریان را تشویق می‌کند علاوه بر خدمات بانکداری برای سایر خدمات نیز از راهکارهای ارائه شده توسط این بانک استفاده کنند. همچنین استارت‌آپ فین‌تکی "گوبیر" توانسته است علاوه بر خدمات بانکی به ارائه خدمات بیمه بپردازد و خود را به‌عنوان یک سوپرمارکت مالی در شرق آسیا معرفی کند.

 

آینده متمرکز

در دوره ما که مشتریان خدمات مالی ترجیح می‌دهد، منابع خود را با برنامک‌های تلفن همراه خود مدیریت کند، استفاده از سوپرمارکت‌های مالی بسیار جذاب‌تر از بهره‌مندی از خدمات شرکت‌های متعدد به‌نظر می‌رسد. در شرایطی که می‌توان یک مبلغ را با چند کلیک از حساب بانکی به بازار سهام و برعکس منتقل کرد یا حتی به‌خاطر خوش‌حساب بودن در پرداخت حق بیمه، برای سایر خدمات مالی امتیاز گرفت، مدیریت جداگانه این خدمات، مطلوبیت چندانی ندارد.

از سوی دیگر اغلب بانک‌ها در راه ایجاد یک سوپرمارکت مالی که خدمات متنوعی به مشتریان خود ارائه می‌دهد گام‌ برداشته‌اند؛ چراکه ظاهر شدن در قامت یک سوپرمارکت مالی مزایای بسیاری برای بانک‌ها و موسسات مالی به‌همراه دارد و حاشیه سود آن‌ها را تا حدود زیادی افزایش می‌دهد.

با این حال، عرصه رقابت میان بانک‌ها، فین‌تک‌ها و شرکت‌های بزرگ فناوری به‌اندازه‌ای شدید است که نمی‌توان مطمئن بود، کدام گروه می‌تواند گوی رقابت را برباید. بانک‌ها به‌دلیل تجربه و تخصص در مدیریت منابع، برای مشتریان قابل‌اعتمادترند، اما شرکت‌های فناوری نیز می‌توانند با ابزارهای جدید، ارائه خدمات را بسیار ساده و آسانتر کنند. در این شرایط، بانک‌ها با همکاری مقررات‌گذاران، حرکت به سمت ارائه متمرکز خدمات را می‌پذیرند یا به‌تدریج قافیه را به رقبای جدید خواهند باخت.

کلمات کلیدی
تدوین گر