نشریه آفتاب خاورمیانه

فراتر از ابزار؛ عوامل موفقیت تحول دیجیتال

منتشرشده در نشریه شماره 40 آفتاب خاورمیانه - آذر 1404

1404/10/07

کیمیا سکاکی

کارشناس توسعه بازار مدیریت بانکداری خرد بانک خاورمیانه

 

در دنیای امروز که تحول دیجیتال بقا و رشد شرکت‌ها را تعیین می‌کند، فقط بخش محدودی از سازمان‌ها در مسیر تحول دیجیتال به موفقیت می‌رسند. ریشه شکست‌ها بیش از آنکه فنی باشد به فقدان بینش استراتژیک، مقاومت فرهنگی و ناهماهنگی میان‌واحدی برمی‌گردد. در بسیاری از شرکت‌ها، ابزار و سامانه‌های گران‌قیمت خریداری می‌شود، اما فرهنگ و مدل تصمیم‌گیری به‌روز نمی‌شود. در این یادداشت، با مرور چالش‌های تحول دیجیتال به راهکارهای اجرایی موفقیت در آن می‌پردازیم.

 

چالش‌های تحول دیجیتال

مهم‌ترین چالش‌های تحول دیجیتال را می‌توان در سه مساله خلاصه کرد:

 

۱. مقاومت فرهنگی در برابر تغییر

تحول دیجیتال پیش از آنکه پروژه‌ای فناورانه باشد، مساله‌ای فرهنگی و انسانی است؛ بسیاری از کارکنان بابت از دست دادن شغل کنونی و بی‌اهمیت شدن دانش و مهارت‌هایشان می‌ترسند. برخی مدیران نیز نگرانند که این تحولات، کنترل امور را از دست آنها خارج کند. فراتر از این موارد، روندهای سازمان‌های سنتی معمولا مبهم و پیچیده است که نمی‌توان به‌راحتی آنها را شناسایی و بهینه کرد.

برای تحقق تحول دیجیتال، مدیران باید به‌طور تدریجی، تغییرات ذهنی را ایجاد کنند. در مرحله اول، کارکنان باید به‌طور منظم آموزش دیده و دوره‌های مهارت‌افزایی را بگذرانند؛ بسیاری از افراد، با تغییرات روز همراه نیستند و فقط زمانی از آنها استقبال می‌کنند که مطمئن باشند توانایی موفقیت شخصی را خواهند داشت.

در تصمیم‌گیری برای راهکارهای تحول دیجیتال نیز باید با کارکنان همفکری و مشورت کرد؛ این تعامل، از یک سو سرعت تغییرات را به‌اندازه موردقبول کارکنان می‌رساند و از سوی دیگر، باتوجه‌به مشارکت افراد در تصمیم، آنها را به مقاومت نکردن و نقش‌آفرینی فعال، متمایل می‌کند.

اقدام نهایی که برای تغییر فرهنگی تدریجی لازم است، اجرای پروژه‌های کوچک و آزمایشی (پایلوت) است؛ این تغییرات تدریجی، سوءتفاهم و نگرانی‌‌های کارکنان را از بین می‌برد، ضمن اینکه مدیران را نیز از گام‌های ضروری (که در تغییرات سریع مغفول می‌ماند) آگاه می‌کند.

 

۲. ناهماهنگی میان فناوری و استراتژی

یکی از اشتباهات رایج در تحول دیجیتال، آغاز حرکت از فناوری و امکانات آن بهجای شروع از مساله کسب‌وکار است؛ بسیاری از مدیران تصور می‌کنند که با خرید تجهیزات و پیاده‌سازی سامانه‌های جدید، فرآیندها متحول شده و به سود کلان می‌رسند. اما درواقع، شرکت‌ها باتوجه‌به مهم‌ترین مشکلات و بودجه محدودشان باید در خریداری و استفاده از فناوری اولویت‌بندی کنند.

اگرچه می‌توان بسیاری از فرآیندها را خودکارسازی (اتوماسیون) کرد، اما وظایف حساس و کارشناسی باید همچنان با نظارت انسان‌ها انجام شود؛ ورود بی‌رویه سامانه‌های دیجیتال به این فرآیندها، باعث دوباره‌کاری و هزینه‌تراشی می‌شود، درحالی‌که در کوتاه‌مدت می‌توان با فناوری‌های سنتی‌تر نیز کار را پیش برد.

فراتر از این، محور اصلی تغییرات باید تجربه مشتری باشد؛ درنتیجه، پیش از دیجیتال‌سازی، باید رفتار، مسیر و نیازهای مشتری را شناخت و سپس فناوری مناسب (مثلا هوش مصنوعی یا داده‌کاوی) را به‌عنوان ابزار تحقق آن به‌کار گرفت.

 

۳. جزیره‌ای عمل کردن واحدها

تحول دیجیتال، فرآیندی میان‌واحدی است و همکاری تمام واحدهای سازمان را می‌طلبد؛ اما در بسیاری از سازمان‌ها، واحدهای فناوری، عملیات و منابع انسانی به‌صورت جداگانه و بدون هدف مشترک، در راستای تحول، عمل می‌کنند. این ناهماهنگی موجب می‌شود اقدامات به‌صورت پراکنده انجام شود، داده‌ها در "سیلوهای سازمانی" باقی بماند و هیچ‌گونه هم‌افزایی و انتقال تجربه رخ ندهد.

تشکیل تیم‌های هماهنگ‌کننده با اعضایی از تمامی واحدها با اختیارات روشن، می‌توان میان اهداف، هم‌راستایی ایجاد کرد.

 

راهکارها و عوامل کلیدی موفقیت در تحول دیجیتال

تحول دیجیتال بازآفرینی شیوه‌ تصمیم‌گیری، یادگیری و همکاری در سازمان است. تجربه‌ی شرکت‌های پیشرو در جهان نشان می‌دهد که موفقیت در این مسیر، به ترکیبی از مدیریت آگاه، فرهنگ نوآوری، داده‌های قابل‌اعتماد و همکاری هوشمند با اکوسیستم وابسته است.

 

۱. مدیریت تحول‌آفرین و فرهنگ یادگیری

تحول دیجیتال بدون مدیران متعهد و آینده‌نگر شکل نمی‌گیرد. مدیران موفق، فناوری را نه "پایان مسیر"، بلکه "آغاز گفت‌وگویی تازه در سازمان" می‌دانند. آنها با ترسیم چشم‌اندازی روشن از آینده‌ دیجیتال، خطرپذیری را تشویق می‌کنند و محیطی می‌سازند که در آن "آزمایش امن" مجاز است و "شکست‌های کوچک" منبع یادگیری تلقی می‌شود.

نمونه برجسته این رویکرد، ساتیا نادلا است که با ترویج ذهنیت رشدمحور و سرمایه‌گذاری استراتژیک در هوش مصنوعی و شرکت آزور (Azure)، مایکروسافت را از یک شرکت نرم‌افزارمحور سنتی به رهبر جهانی فناوری تبدیل کرد.

 

۲. بازآفرینی تجربه مشتری

تجربه مشتری، بازتاب تمام تعاملات او با سازمان و کیفیت حس او از این تعاملات است و بهبود آن، مزیت رقابتی پایدار ایجاد می‌کند. برای رسیدن به این هدف، سازمان‌ها باید داده‌های مشتری را به‌دقت تحلیل کنند تا رفتار و نیازهای او را درک کرده و مسیر سفر مشتری را طراحی و نقاط تماس حیاتی برای ارتقای تجربه شناسایی کنند.

نمونه‌ای بارز از بهره‌گیری از این رویکرد آمازون است که با الگوریتم توصیه‌گر پیشرفته و تحویل هوشمند، به افزایش سهم فروش و وفاداری مشتریان رسیده است.

 

۳. زیرساخت چابک و یکپارچگی داده

زیرساخت فناوری، ستون فقرات تحول دیجیتال است. سیستم‌های قدیمی و جزیره‌ای، توان انطباق سریع با تغییرات بازار را از سازمان می‌گیرند. سازمان‌هایی که به‌سمت معماری ابری، میکروسرویس‌ها و رابط‌های برنامه‌نویسی کاربردی (API) حرکت می‌کنند، می‌توانند محصولات جدید را سریع‌تر آزمایش و عرضه کنند.

اسپاتیفای نمونه‌ای از این رویکرد است که روزانه تا ۴۰۰۰ استقرار نرم‌افزاری انجام می‌دهد و پاسخگویی به کاربران را بهینه می‌کند.

 

۴. تصمیم‌گیری داده‌محور و حاکمیت داده

تحول دیجیتال بدون داده صحیح و قابل‌اعتماد ممکن نیست. داده نه تنها سوخت تصمیم‌گیری است، بلکه سرمایه‌ای استراتژیک برای خلق ارزش محسوب می‌شود. اولین اقدام در این زمینه تدوین استراتژی حاکمیت داده برای اطمینان از صحت، امنیت و دسترس‌پذیری اطلاعات است. در قدم بعدی باید تیم‌های میان‌واحدی برای مدیریت چرخه عمر داده و اعتبارسنجی آن تشکیل شود. سپس باتکیه‌بر شاخص‌های کیفیت و اعتبارسنجی مستمر باید از ابزارهای تحلیل پیش‌بینانه برای تبدیل داده به بینش "تصمیم‌یار" بهره گرفت.

استارباکس یک نمونه از تصمیم‌گیری داده‌محور موفق را اجرا کرده است. این شرکت با پلتفرم Deep Brew، رفتار مشتری و الگوهای فروش را تحلیل کرده و تصمیمات بازاریابی و عملیاتی خود را به شکل داده‌محور اتخاذ می‌کند.

 

۵. همکاری با اکوسیستم نوآوری

هیچ سازمانی به‌تنهایی نمی‌تواند همه نوآوری‌ها را ایجاد کند. همکاری با استارت‌آپ‌ها، شرکت‌های فناوری، دانشگاه‌ها و شتاب‌دهنده‌ها، سرعت یادگیری و کاهش هزینه نوآوری را به‌دنبال دارد.

نمونه شناخته‌شده در این زمینه، شرکت بی‌ام‌و است که با ایجاد برنامه Startup Garage، از ایده‌های بیرونی برای توسعه خدمات ارتباط هوشمند خودروها (ConnectedDrive) و خدمات اشتراک خودرو (DriveNow) بهره برده است.

برآورد میشود که بیش از چهل درصد از مهارتهای موردنیاز مدیران در پنج سال آینده تغییر خواهد کرد. برای حل این مساله باید در یادگیری مستمر و توسعه مهارتهای دیجیتال در سطوح مختلف سازمان (از مدیران ارشد گرفته تا کارکنان صف) سرمایهگذاری کرد.

 

از ابزار تا ماهیت

تحول دیجیتال بیش از آنکه پروژه‌ای فناورانه باشد، سفری سازمانی و فرهنگی است. موفقیت در این مسیر، به شجاعت مدیران در تغییر ذهنیت‌ها، کنجکاوی کارکنان برای یادگیری و توان سازمان در هم‌سویی با نیازهای مشتریان وابسته است.

سازمان‌هایی که فناوری را نه یک ابزار، بلکه تکه‌ای از هویت خود می‌بینند، نه فقط از بازار امروز سود می‌برند، بلکه در ساخت آینده نیز نقش خواهند داشت. برای مدیران ایرانی، این تحول از جایی آغاز می‌شود که داده، فرهنگ و انسان در کنار هم قرار گیرند؛ یعنی جایی که "تحول دیجیتال" به "تحول تفکر" تبدیل می‌شود.

کلمات کلیدی
تدوین گر