محمد کوثری
کارشناس ارشد مرکز نوآوری بانک خاورمیانه
نرخ بیکاری احتمالاً شناخته شدهترین معیار بازار کار و مطمئناً یکی از متداولترین شاخصهای مورد استفاده در رسانههای اقتصادی و اجتماعی است. این نرخ نشاندهنده میزان ناتوانی اقتصاد یک کشور در ایجاد اشتغال برای افرادی است که به هر دلیلی مشتاق انجام کار هستند اما به دلایل اقتصادی نمیتوانند شغل مناسب خود را پیدا کنند. اگر اشتغال را به عنوان یک وضعیت مطلوب قلمداد کنیم که طبیعتاً همینطور هم باید باشد، عدم اشتغال یا بیکاری وضعیت نامطلوبی است که نه تنها از لحاظ اقتصادی بلکه از لحاظ اجتماعی هم تبعات و مشکلات زیادی را به همراه دارد. به همین دلیل است که نرخ بیکاری، در کنار رشد اقتصادی و تورم، یکی از متغیرهای مهم اقتصادی به شمار میرود.
تأکید بر این نکته خالی از لطف نیست که اگرچه نرخ بیکاری یکی از مهمترین معیارها و شاخصهای بازار کار و حتی اقتصاد هر کشوری است، اما هیچگاه به تنهایی نمیتواند تصویر درستی از رفاه یا مشکلات اقتصادی یک کشور ارائه دهد.
نرخ بیکاری همواره باید در کنار سایر متغیرهای بازار کار مثل نرخ مشارکت اقتصادی، نسبت اشتغال، سهم جمعیت دارای اشتغال ناقص زمانی و همچنین نرخ بیکاری گروههای سنی مختلف، مناطق مختلف جغرافیایی و گروههای مختلف از لحاظ تحصیلات بررسی شود. ضمن اینکه، تمام این موارد باید به تفکیک جنسیت نیز مورد بررسی قرار بگیرد و تعادل بازار کار در بین مردان و زنان ارزیابی شود. علاوه بر این، همانطور که احتمالا واضح هم به نظر برسد، حتی مجموعه تمام معیارها و شاخصهای بازار کار هم آینه تمام قدی از وضعیت اقتصادی یک کشور نیستند، چرا که در مورد قدرت خرید، امنیت اقتصادی و تولید ناخالص یک کشور حرفی برای گفتن ندارند. با این حال، روند بلندمدت شاخصهای بازار کار یک اقتصاد نمیتواند بی ارتباط و بدون تأثیر از سایر عوامل اقتصادی باشد و تمام این متغیرها در طول زمان بر یکدیگر مؤثر هستند و باید در یک مسیر حرکت کنند.
• تعریف بیکاری
طبق تعریف سازمان جهانی نیروی کار (ILO)، نرخ بیکاری نسبت تعداد افراد بیکار به مجموع افراد بیکار و شاغل در جمعیت در سن کار است. کسی بیکار در نظر گرفته میشود که قادر به انجام کار باشد، دنبال کار بگردد، اما موفق به یافتن آن نشود. بنابراین مثلا دانشجوها، زنان خانهدار و هر کسی که نیاز به کار نداشته باشد، علاقهمند به انجام کار نباشد یا به دلایل فیزیکی یا مهارتی قادر به انجام کار نباشد، حتی اگر شغلی نداشته باشد باز هم بیکار محسوب نمیشود. جمعیت در سن کار هم در اصل جمعیت بالای سن قانونی کار بوده اما برای اهداف آماری همه افراد بالای حداقل سن تعیینشده در این دستهبندی قرار میگیرند. به طور معمول جمعیت در سن کار اغلب به عنوان همه افراد 15 سال به بالا تعریف میشود اما ممکن است بر اساس قوانین و رویههای ملی از کشوری به کشور دیگر متفاوت باشد.
چرا نرخ بیکاری کشورها قابل مقایسه نیست؟
اگرچه برای نرخ بیکاری و سایر شاخصهای بازار کار تعاریف مشخص و استانداردی وجود دارد و اکثر کشورها متغیرهای خود را بر اساس همین تعاریف گزارش میکنند، باز هم مقایسه نرخ بیکاری بین اقتصادهای مختلف چندان کار دقیقی نیست. اولین فاکتوری که باعث نادقیق بودن این قیاس میشود نحوه نمونهگیری و دقت عمل روشهای نمونهگیری در کشورهای مختلف است. حتی میزان صداقت پاسخدهندهها و میزان اعتماد آنها به حکومت برای ارائه پاسخ صحیح و دقیق به نمونهگیرها هم میتواند این شاخصها را زیر سؤال ببرد. همچنین، نوع برداشت سؤالکننده و پاسخدهنده از مفاهیم مختلف اشتغال و بیکاری و در نظر گرفتن برخی شرایط در آن میتواند بر خروجی این نمونهها اثرگذار باشد. علاوه بر این، موضوع مهم دیگر وجود یا عدم وجود بیمههای بیکاری در کشورهای مختلف است که خود تأثیر بسزایی در انگیزه افراد برای ورود به بازار کار دارد. در کشوری که بیمه بیکاری تعریف نشده یا به شکل ضعیف و ناکارآمدی وجود دارد، ممکن است از یک طرف جویندگان کار به شرایط نامساعد شغلی هم راضی شوند و شروع به کار کنند و از طرف دیگر در صورت ناامیدی از یافتن کار به راحتی از بازار خارج شده و حتی در جمعیت فعال هم قرار نگیرند که در هر دو صورت نرخ بیکاری کاهش پیدا میکند. این در مقابل حالتی که در یک کشور بیمه بیکاری قوی موجود باشد و سهم بالایی از افراد خود را مایل و قادر به انجام کار بدانند و به دنبال حرفهای متناسب با تحصیلات و شأن خود بگردند، تفاوت زیادی دارد.
نرخ بیکاری چند کشور منتخب در نمودار زیر نمایش داده شده است. چنانکه ملاحظه میشود برخی کشورها مثل قطر، ژاپن، اندونزی و با کمی اغماض آلمان، در سال 2020 نرخ بیکاری زیر 4 درصد را تجربه کردهاند. این کشورها به طور کلی به خاطر اقتصاد قوی و پایداری که دارند سالیان سال است که چنین نرخهای قابل افتخاری را در بازار کار خود به ثبت میرسانند و این در حالی است که در سال 2020 به دلیل همهگیری بیماری کرونا وضعیت بازار کار دنیا به مراتب سختتر و دشوارهای آن بیشتر بوده است. اما نرخ بیکاری ایران در این سال 11 درصد بوده است. این نرخ از کشورهایی مثل عراق و ترکیه کمتر و از بسیاری از کشورهای دیگر از جمله آذربایجان و پاکستان و حتی ونزوئلا بیشتر بوده است. اگرچه به طور کلی میتوان گفت که وضعیت کار در ایران به مراتب سختتر از بسیاری از این کشورهاست و نرخ 11 درصد در مقایسه با نرخهای زیر 6 یا حتی 8 درصد به طور قابل توجهی بالاست، اما چنانچه در بالا به دلایل آن اشاره شد، مقایسه یک به یک کشورها از این لحاظ کار چندان دقیقی نخواهد بود.
وضعیت بازار کار در ایران
در حالــی که پیش از این مبنای آمارگیری و گزارش شــاخصهای اصلی نیروی کار کشــور جمعیت بالای 10 ســال بود، از گزارش تابستان 1398، جمعیت 15 ســاله و بیشتر مبنای اصلی محاســبات قرار گرفت. مرکز آمار دلیل این تغییر را تحولات اجتماعی صورت گرفته در زمینه ســن ورود به بازار کار در سالهای اخیر و همچنین همخوانی بیشــتر با آمار سایر کشورها عنوان کرده است. به نظر میرسد این ادعا حداقل از نظر منطقی چندان دور از واقعیت نباشد، اما اینکه آیا این تنها دلیل این تغییر در این زمان بوده جای سؤال دارد.
از آنجا که بخش عمده جمعیت بین 10 تا 15 ســال را دانش آموزان تشکیل میدهند که جزو جمعیت فعال محســوب نمیشوند، در محاسبه نرخ مشارکت اقتصادی، محدود کردن ســن کار به بالای 15 ســال موجب کاهش مخرج کسر شده، در حالی که صورت تا حدی ثابت میماند و لذا مقدار این نرخ کمی افزایش مییابد. با این حال چون جمعیت فعال تقریبا بدون تغییر اســت، نرخ بیکاری چندان تحت تأثیر قرار نمیگیرد.
آمار منتشرشده از وضعیت بازار کار کشور در بهار 1400 از نرخ مشارکت اقتصادی 3/41 درصدی و نرخ بیکاری 6/9 درصدی جمعیت 15 ســاله و بیشــتر در این سال حکایت دارد که نسبت به سال قبل از آن به ترتیب 8/2 واحد درصد و 1/1 واحد درصد کاهش نشان میدهد.
بهبود مختصر نرخ بیکاری در سالهای 1398 و 1399 بر خلاف روند کلی اقتصاد و در حالی رخ داده که وضعیت کلان اقتصادی کشــور به نسبت سالهای قبل از آن به مراتب سختتر بوده اســت. همهگیری کرونا تنها یکی از دلایلی است که وضعیت اقتصادی کشور در این سالها را حاد و دلهرهآور کرده بود. اگر بخواهیم به نحوی بر دقت این آمار اطمینان کنیم و شکی در مورد صحت آن نداشته باشیم، حداقل باید بدانیم که کاهش نرخ بیکاری کشور در این سالها نه از محل افزایش اشتغال، بلکه در پی خروج قابل توجه افراد از بازار و کاهش نرخ مشــارکت اقتصادی رخ داده است.
کاهش مشارکت اقتصادی در این سال از رشد کمتر جمعیت فعال به نســبت کل جمعیت ناشی شده که میتواند از دلایل مختلف از جمله ناامیدی برای ورود به بازار کار نشــأت گرفته باشد. نرخ پایین مشارکت در مقایسه با سایر کشــورها یکی از شاخصههای همیشگی اقتصاد ایران حداقل در چهار دهه اخیر بوده اســت. این نرخ پایین عمدتا از جانب جمعیت بانوان کشور ایجاد میشود، به طوری که از جمعیت بیش از 30 میلیون نفری زنان 15 ساله و بیشتر در ایران، کمتر از 5 میلیون نفر تمایل و قابلیت انجام کار را داشــتهاند. این امر فراتر از زمینههای فرهنگی آن، مؤید آن اســت که از یک طرف مهارتپروری در سیستم آموزشی کشور به خوبی انجام نشده و از طرف دیگر فرهنگ، زیرساختها و موقعیتهای موجود در بازار کار مناســب و پذیرای ورود زنان نبوده اســت. با وجود اینکه سهم بسیار کوچکی از زنان وارد بازار کار شــدهاند، باز هم در مقایسه با مردان نسبت بیشتری از آنها موفق به یافتن شغل نشدهاند و نرخ بیکاری در زنان در همه سالهای این چهار دهه بسیار بالاتر از مردان بوده است.
از سوی دیگر، با وجود همین نرخهای بیکاری که کم بودن آنها با توجه به شرایط اقتصادی کشور کمی سؤالبرانگیز میشود، بیکاری جوانان و قشر تحصیلکرده دانشگاهی کشور همچنان نگرانکننده است. نرخ بیکاری در سال 1399 در بین فارغالتحصیلان آموزش عالی 2/14 درصد بوده که در بین زنان این گروه به 8/22 درصد میرسد. سهم بیکاران دارای آموزش عالی از کل جمعیت بیکار در این ســال حدود 40 درصد بوده است. به بیان دیگر وضعیت اشــتغال برای جمعیت جوان و دانشگاهی نامناسبتر از متوسط جامعه بوده و در این بین زنان وضعیت بسیار دشوارتری را تجربه میکنند. بالاتر بودن آمار بیکاری در بین جمعیت فارغالتحصیل در مقایســه با متوســط کل جمعیت نشــان میدهد که ادامه تحصیل در مقاطــع تکمیلی نه تنها ورود به بازار کار در ایران را تســهیل نکرده، بلکه متناسب و سازگار با ظرفیت بازار کار نبوده و حتی جذب آنها را سختتر کرده است. بنابراین دورههای تحصیلات تکمیلی که یک ســرمایهگذاری نسبتا بزرگ هم برای دولت و هم خانوارها تلقی میشود، برای تعداد قابل توجهی از افراد و حداقــل از جنبه ورود به بازار کار و کسب درآمد عایدی مثبتی نداشته است.
جمعبندی
در مجموع، اگر چه آمار بازار کار در ایران نسبت به متوسط دنیا و در مقایسه با بسیاری از کشورها چندان تفاوت ندارد، به دلایل مختلف نمیتوان برداشت کرد که وضعیت واقعی بازار کار هم به همین شکل نزدیک به نرم جهانی قرار دارد. معیارهای مختلف نشان میدهد که نرخ بیکاری در ایران به دلایل اقتصادی و غیراقتصادی به خوبی نمایانگر واقعیتهای بازار کار کشور نبوده و مقایسه آن با کشورهای دیگر چندان درست نیست.