نگاهی به اندیشههای اقتصادی فارابی و ابن خلدون
آرین آقابیگی
رئیس شعبه الهیه بانک خاورمیانه
بررسی تاریخچه پیدایش علم اقتصاد به شکل علمیِ مدون، همواره یادآور نام آدام اسمیت، اقتصاددان اسکاتلندی است. وی در سال 1776 میلادی با نگارش کتاب "ثروت ملل" با موضوعاتی از جمله تقسیم کار و تجارت بینالملل، علم اقتصاد را به گونهای ساختارمند در بین سایر علوم اجتماعی معرفی و به پدر علم اقتصاد معروف شد. گرچه از اسمیت به عنوان پایهگذار علم اقتصاد (اقتصاد کلاسیک) یاد میشود، اما با نگاهی دقیقتر و جامعتر به سیر اندیشهها و مکاتب اقتصادی در قرون پیش از وی، آراء پراکندهای را در حوزه اقتصاد میتوان یافت.
در میان اندیشمندان ادوار قدیم، افلاطون و شاگردش ارسطو در یونان و در سدههای بعد از آنها فارابی در ایران و ابن خلدون در تونس را میتوان در زمرهی شاخصترین افرادی که در زمینهی اقتصاد به طرح نظریاتی پرداختهاند قرار داد. به عنوان مثال بر اساس آموزههای یونان، افلاطون معتقد به نظامی طبقاتی بود که در آن وظیفه حکمرانی در جامعه به عهدهی طبقهی اشرافیتِ خردمند و نیکسرشتی بود که از دخالت در امور تجاری و بازرگانی منع شده و ملزم به استفادهی اشتراکی از منابع جامعه بودند. طبق دیدگاههای افلاطون، تعقیب منافع شخصی منتج به انحراف طبقه اندیشمندِ حکمران از رسالتِ اصلی خود بود.
برخلاف وی، ارسطو که قریب به 20 سال سابقهی شاگردی افلاطون را داشت، ضمن به رسمیت شناختن اصالت فرد و مالکیت شخصی، اولین اندیشمندی بود که با اسلوبی منطقی به تدریس و طبقهبندی علوم مختلف پرداخت. از این رو، ارسطو در تاریخ اندیشمندان جهان به "معلم اول" مشهور است. با توجه به موارد یاد شده در بالا، به معرفی دو تن از اندیشمندانِ پس از ظهور دین اسلام در قرون وسطی پرداخته شده است.
ایدهی "مزیت نسبی" در آراء ابونصر محمد فارابی
فارابی اولین فیلسوف و اقتصاددان ایرانی است که در برخی منابع نیز از وی به عنوان مؤسس فلسفه اسلامی یاد شده است. وی که به معلم ثانی مشهور است از این جهت این لقب را از آن خود کرده که به جمعآوری ترجمههای آثار ارسطو پرداخت و تأثیر قابل توجهی از آنها گرفت. وی تقسیمکار و همکاریهای اقتصادی را عامل اصلی ایجاد اجتماعات انسانی میداند که حدود 800 سال بعد، توسط آدام اسمیت مطرح شد. فارابی همانند ارسطو معتقد بود انسان موجودی اجتماعی است که بدون ایجاد اجتماع (ایجاد روستا، شهر یا کشور) و همکاریهای اقتصادی به سعادت مادی نمیرسد، اما با این وجود، به طور ضمنی اشاره میکند که با توجه به تفاوتهای اقلیمی و سبک زندگی در نقاط مختلف، افراد و اجتماعات به طور تجربی در تولید کالاهای خاص تخصص یافته و بنابراین روابط جوامع باید از شهرها و کشورها فراتر رفته و برای رفع نیازهای مادی بشری در سطح جهانی گسترش یابد.
این موضوع، چند قرن بعد تحت عنوان "نظریه مزیت نسبی" توسط دیوید ریکاردو در ادبیات اقتصاد بینالملل مطرح شد و به صورت مدلی مدوّن درآمد که بر اساس آن، هر کشور باید کالاهایی را تولید کند که در آن نسبت به سایر کشورها مزیت دارد و مابقی نیازهای خود را از طریق تجارت با سایر کشورها تأمین کند.
ابن خلدون و دفاع از حضورِ دولت در اقتصاد
سیصد سال پس از فارابی، ابن خلدون در کشور تونس دیده به جهان گشود. بسیاری از اندیشمندان او را یکی از ارکان اصلی نظریات اقتصادی مشرق زمین و همچنین از طلایهداران جامعهشناسی برشمردهاند. دورهی زندگی وی مقارن بود با آغاز نهضت رنسانس در اروپا، کشف جغرافیایی سرزمینهای جدید و نیز افزایش تجارت بین کشورهای اروپایی با یکدیگر و با کشورهای اسلامی. ابن خلدون نیز همانند فارابی و ارسطو تشکیل اجتماعات را امری اجتنابناپذیر بر شمرده و به بیان برخی مباحث اقتصادی پرداخته که آدام اسمیت حدود چهارصد سال پس از وی مطرح کرده است. نظریهی معروف "فراز و نشیب تمدنها" که از سوی ابن خلدون مطرح شده، تمدن بشری را مانند موجود زندهای در نظر میگیرد که تولد، رشد، بلوغ و افول مییابد و در نهایت جای خود را به تمدن جدید میدهد.
سوتیتر: نظریهی معروف "فراز و نشیب تمدنها" که از سوی ابن خلدون مطرح شده، تمدن بشری را مانند موجود زندهای در نظر میگیرد که تولد، رشد، بلوغ و افول مییابد و در نهایت جای خود را به تمدن جدید میدهد.
بر اساس این نظریه مردم صحرانشین با نگاه به نوع زندگی شهری و تجملات و الگوی مصرفی آن مجذوب شهرنشینی شده و با مهاجرت به شهرها باعث افرایش جمعیت و تولید و به تبع آن، شکلگیری بازارها میشوند. از سوی دیگر با افزایش تولید، عرضهی محصولات غذایی افزایش مییابد که این امر خود کاهش قیمت، افزایش رفاه و نهایتاً افزایش تجارت بین کشورها را به دنبال خواهد داشت. نتیجهی این تحولات، موجبات افزایش ثروت برخی اقشار جامعه را فراهم آورده که این امر موجب چیرگی گروهی بر گروه دیگر و انحطاط و زوال جامعه خواهد شد. از این رو، ابن خلدون ضمن دفاع از حضور دولت در اقتصاد، عنوان میکند که خدمات و کالاهایی که از جنبهی عمومی برخوردارند و همچنین خدماتی که هزینه راهاندازی آنها به قدری است که بخش خصوصی قادر به تولید و عرضهی آنها نیست باید توسط دولتها تأمین شود.
به عقیده وی عدم دخالت دولت در برخی حوزهها موجب ایجاد تسلط برخی اقشار بر جامعه شده و به سبب تعقیب منافع شخصی و گروهی، رفاه عمومی تأمین نخواهد شد. این نظریات در دهههای اولیهی قرن بیستم با تحلیلهای مشابه از سوی جان مینارد کینز (اقتصاددان انگلیسی و بنیانگذار مکتب اقتصادی کینزین) مطرح شد و به یکی از جریانهای فکری قرن بیستم میلادی تبدیل شد.
بنا بر آنچه گفته شد، بررسی سیر اندیشههای اقتصادی و جامعهشناسی از قرون پیش از میلاد مسیح و قرون وسطی نشان میدهد گرچه نظریات اقتصادی منحصراً در سالهای پایانی قرن هجدهم در اروپا مدوّن شد، اما ریشهی بسیاری از آن نظریات را میتوان در اندیشههای فلاسفه و اقتصاددانان قدیم نیز یافت که به دلایل گوناگونی به شکل منسجمی جمعآوری نشدهاند.
آبشخور نظریات اقتصادی اروپایی در اندیشههای فلاسفهی قدیم
1401/09/02