نشریه آفتاب خاورمیانه

ناکامی پرسترویکای گورباچف؛ دلایل شکست سیاست بازسازی شوروی

منتشرشده در نشریه شماره ۴۱ آفتاب خاورمیانه - فروردین ۱۴۰۵

1405/01/24

آرین آقابیگی

پژوهشگر اقتصاد • بانک خاورمیانه

 

«به‌نام کمونیسم، ارزش‌های بنیادی انسانی را ممنوع کردیم، اما زمانی که در روسیه به قدرت رسیدم آن ارزش‌ها را از نو زنده کردم

میخائیل گورباچف

 

دهه 1990 میلادی را بی‌تردید می‌توان یکی از چالشی‌ترین ادوار تاریخ برای نگرش چپ در دنیا برشمرد. جنبش‌های سوسیالیستی و کمونیستی که از اوایل قرن بیستم فضای سیاسی جهان را تغییر داده و جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم کرده بودند درنهایت پس از چندین دهه فروکش کرده و ناگزیر جای خود را به نظام‌های آزادتر دادند. اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیز که در پی بروز انقلاب اکتبر 1917 روسیه تشکیل شده و یکی از سمبل‌های مهم بلوک شرق بود، پس از 70 سال سلطه تمرکزگرایی از پا درآمد و با استعفای میخائیل گورباچف به‌عنوان آخرین رهبر این جریان سیاسی در سال 1991، حیات آن به پایان رسید. او پس از رسیدن به قدرت از سال 1985 اصلاحات اقتصادی را هدف اصلی خود قرار داد و در تلاش بود ضمن پاسداشت از میراث لنین، با انجام این اصلاحات از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی جلوگیری کند. اقتصاد روسیه در حدود دو دهه پیش از زمامداری گورباچف وارد روندی نزولی شده بود و افول اقتصاد در بسیاری از زمینه‌ها خود را به‌وضوح نشان می‌داد. از سوی دیگر، روش‌های تولید نسبت به سایر کشورهای صنعتی بسیار عقب مانده بود و این عقب‌ماندگی و استمرار در استفاده از روش‌های تولیدی منسوخ اقتصاد کشور را به‌شدت تضعیف کرده بود به‌گونه‌ای که پول این کشور اعتبار خود را از دست داده و خریداری نداشت. در چنین شرایطی گورباچف "پرسترویکا" را امری لازم و غیرقابل انکار می‌انگاشت.

 

پرسترویکا یا بازسازی گورباچف

"پرسترویکا" واژه‌ای روسی به‌معنی نوسازی یا بازسازی است که گورباچف برخلاف معنی لغوی محدودش، آن را در قالبی بسیار گسترده از جمله نوسازی جامعه، اقتصاد، تجدید تفکر و استفاده از روش‌های نو به کار برده است. به عقیده او پرسترویکا یک انقلاب رو به جلو در جهت تکامل سوسیالیسم است. بنابراین توجه به این گزاره از سوی گورباچف خود گواهی بر این ادعاست که او با تکیه بر اصلاحات اقتصادی در تلاش برای حفظ نظام سیاسی موجود بوده است. گورباچف ضمن اشاره به آرا و عقاید لنین، تاکید داشت که تعدیل سیاست‌ها و روش‌ها نه‌تنها در تضاد با انقلاب نیست، بلکه به‌معنای تداوم و تکامل انقلاب است.

 

محورهای سیاست پرسترویکا

 به‌طور کلی سیاست بازسازی گورباچف (پرسترویکا) بر سه محور استوار بود. اولین تز اقتصادی این سیاست، آزاد کردن اقتصاد و آزادی عمل به ابتکارات فردی در زمینه‌هایی بود که مالکیت خصوصی باید محترم شمرده شود. او ضمن اعتقاد نظری به تمرکزگرایی، به طرح این پرسش رسید که آیا اصولا این روش در عمل کارایی دارد یا خیر؟

برخی صاحبنظران روس پاسخ او را به این شکل داده‌اند که دستورهایی که برای تولید از مقامات بالا داده می‌شد از جانب کسانی بود که در تولید شرکت نداشته و درکی هم از آن نداشتند و این روش حاکم بر اداره اقتصاد ریشه اصلی وضع موجود بود. دومین تز اقتصادی سیاست بازسازی به رسمیت شناختن قدرت بازار و عملکرد سیستم قیمت‌ها به‌جای نظام برنامه‌ریزی بود که به‌خودی‌خود نظام تولید، توزیع، مبادله و اشتغال را دستخوش تغییر می‌کرد. تصویب قانون جدید تجارت در 1987 یکی از اقدامات مهم در این راستا بود. براساس این قانون، موسسه تولیدی باید از نظر مالی خودکفا بوده و درصورت نیاز به توسعه باید به بانک‌هایی که جهت اعطای اعتبار به موسسات تولیدی ایجاد شده بودند مراجعه می‌کرد. در چنین شرایطی موسسه‌های غیر سودآور، دیگر از سوبسیدهای دولتی محروم و در نتیجه محکوم به ورشکستگی بودند.

سومین و آخرین تز اقتصادی گورباچف ملغی کردن انحصار تجارت خارجی کشور توسط وزارت بازرگانی بود که براساس آن بستر انتقال فناوری به همه زمینه‌ها فراهم شده و کیفیت تولید افزایش می‌یافت.

 

شکست سیاست بازسازی

این اصلاحات بنیادی به‌خودی‌خود مهر بطلانی بر روش حکمرانی استالینی و شکست نظام برنامه‌ریزی متمرکزی بود که گورباچف تلاش می‌کرد پوسته آن را حفظ کند؛ اما با وجود این تلاش‌ها، اتحاد جماهیر شوروی تاب تغییرات جدید را نیاورد و درنهایت با استعفای گورباچف عمر آن نیز به پایان رسید. ازجمله مهمترین دلایل شکست گورباچف در حفظ نظام سیاسی می‌توان به عدم‌توانایی او در ایجاد تفاهم سیاسی اشاره کرد. ازآنجاکه اصلاحات گورباچف منافع و قدرت زمامداران نظام گذشته را از بین برده بود، آنها همچنان در تلاش برای به دست آوردن دوباره قدرت بودند که این امر اصلاحات سیاسی را با چالش روبه‌رو می‌کرد.

از سوی دیگر بیدار شدن ملت‌ها و انقلابی شدن روشنفکران نیز اثربخشی پروژه نوسازی او را کمرنگ می‌کرد. روشنفکرانی که پیش‌تر همراه گورباچف بودند از او فاصله و سبقت گرفتند و جنبش‌های استقلال‌طلبی ملت‌ها تا جایی پیش رفت که دیگر حکومت مرکزی بر قلمرو خود هم تسلط نداشت.

نکته آخر نیز زمان انجام اصلاحات گورباچف بود که به عقیده بسیاری از صاحب‌نظران، در زمانی بسیار قبل‌تر باید به انجام می‌رسید. در تایید این موضوع می‌توان به تحولات اقتصادی کشور چین اشاره کرد که به‌عنوان یکی دیگر از سمبل‌های بلوک شرق، با انجام اصلاحات اقتصادی به‌هنگام، توانست ضمن حفظ نظام سیاسی حاکم، به یکی از بزرگترین و تعیین‌کننده‌ترین اقتصادهای جهان تبدیل شود.

کلمات کلیدی
تدوین گر