منتشرشده در نشریه شماره ۳۶ آفتاب خاورمیانه - آذر ۱۴۰۳
فرید کلانتری
ویراستار تخصصی
«باید به یاد داشته باشیم که نیاز دوران کنونی ما بسیار فراتر از برخورد با تغییرات اقلیمی است. ما باید انتظارات خود را فراتر ببریم و به آن ژرفای بیشتری ببخشیم. خواست ما بهراستی، البته اگر با خود صادق باشیم، دگرگونساختن کل شیوه زندگیمان بر این کره خاکی است.»
نائومی کلاین نویسنده و کنشگر اجتماعی-زیستمحیطی در کتاب آخرین فرصت تغییر (که توسط نشر لاهیتا با ترجمه مجید امینی منتشر شده است) به بررسی بحرانهای زیستمحیطی و اقتصادی و ارتباط آنها با نظامهای سیاسی و اقتصادی میپردازد. بهعقیده کلاین، اگرچه تغییرات اقلیمی و بحرانهای زیستمحیطی تهدیدی جدی برای زمین هستند، اما میتوانند فرصتی برای بازنگری در نظامهای اقتصادی و اجتماعی موجود نیز فراهم کنند.
کلاین بهصورت گسترده به بحران تغییرات اقلیمی و تاثیرات آن بر زندگی انسانها و اکوسیستمها میپردازد. پژوهش عمیق او بر شواهد علمی و تجربیاتی واقعی متکی است که نشانگر فوری و ضروری بودن مقابله با این بحران هستند. با این حال او ضمن ترسیم وضعیتی وخیم برای بقای بشر، کورسوی امیدی نشانمان میدهد: جنبشهای عدالتطلب در زمینه شرایط اقلیمی و مشارکت اجتماعی میتوانند آینده دیگری برای بشر رقم بزنند. بهباور کلاین ما هنوز به چالش خطیر تغییرات اقلیمی واکنش درخوری نشان ندادهایم، چراکه بهلحاظ جسمی، سیاسی و فرهنگی به بند کشیده شدهایم.
مشکل ما
کلاین میکوشد در این اثر به دو سوال مهم و اساسی پاسخ دهد:
نخست اینکه «آیا تغییرات اقلیمی واقعا مساله ماست؟» این پرسش انکاری، بیش از آنکه از سر ناآگاهی باشد، از محافظهکاری نشات میگیرد. درواقع شخصی که این سوال را میپرسد از عواقب پذیرش مساله تغییرات اقلیمی نگران است و نمیخواهد تبعات آن را بپذیرد. کلاین بهپشتوانه پنج سال پژوهش با ارائه شواهد و مدارک فراوانی در تایید اوضاع وخیم تغییرات اقلیمی، تلاش میکند به این استفهام انکاری پاسخ مناسبی بدهد.
پرسش دوم او این است که «منِ تنها از دستم چه کاری برمیآید؟» کلاین به تغییر امید بسته و راه آن را هنوز گشوده میبیند. بهباور او، برای تغییرات اجتماعی باید به گفتوگو پناه ببریم تا بتوانیم از دل آن روایتهایی علیه ناامیدی و انفعال، خلق کنیم. کلاین میگوید: «بخش مهمی از کارِ تغییرات عمیق اجتماعی دامنزدن به گفتوگوهایی است که در جریان آنها بتوان داستانهای جدیدی، برای ازمیانبهدرکردن داستانهایی که ناکام و ناامیدمان کردهاند، روایت کرد.»
راه چاره
بهعقیده کلاین، منشا بیعملی ما بهت و بیپناهیمان در برابر گستردگی و شدت بحران و در مواجهه با هراس از انهدام محیط زیست است. «چه میشود اگر دریابیم که علت بیعملیِ بسیاری از ما در قبال مسائل اقلیمی این نبوده که خودخواهیِ بیش از اندازهمان اجازه نمیداده به مسالهای مجرد [و غیرملموس] یا بهظاهر بعید و مربوط به آینده بپردازیم، بلکه انفعالمان از آنجاست که از فرط توجه به مساله، قادر به کنش نیستیم؟ و چه میشود اگر متوجه شویم که سکوت ما، نه از روی تسلیم و رضا، که تا حدودی بهدلیل در اختیار نداشتن فضاهای جمعیِ لازم برای مواجهه با وحشت عریانی است که از نابودی محیط زیست نشات میگیرد؟»
نائومی کلاین در نفی ذهنیت بهرهبردارگرا مینویسد و معتقد است «زندگی بهشیوه غیربهرهبرداریگرایانه بهمعنای حذف کامل فعالیتهای استخراجی [از منابع طبیعی] نیست، چراکه تمامی موجودات زنده بهناگزیر برای بقا باید چیزهایی را از طبیعت بگیرند. اما ذهنیت بهرهبرداریگرا باید حذف شود؛ ذهنیت مبتنیبر برداشتِ بدون مراقبت، ذهنیت مبتنیبر درنظرگرفتن زمین و انسانها همچون منابعی مصرفشدنی و نه بهمثابه موجوداتی پیچیده و برخوردار از حقّ هستیِ شرافتمندانه و مبتنیبر بازسازی و باززایی [منابع].»
کلاین در مورد اهمیت گزینههای جایگزین و بدیلهای واقعی برای تغییر وضعیت خطیر فعلی میگوید: «تنها مردمِ برخوردار از بدیلهای واقعی و نویدبخش هستند که بهراستی میتوانند از آنچنان توانی بهرهمند شوند که در بلندمدت رویاروی فعالیتهای آلاینده بایستند و به آن نه بگویند.»
تغییر نگرش
از نظر اصولی، فقط مجموعهای جایگزین از سیاستها کافی نیست، بلکه باید یک جهانبینی جایگزین ارائه شود که میتواند با جهانبینیِ نهفته در بحران زیستمحیطی مقابله کند؛ این جهانبینی جایگزین باید مبتنیبر وابستگیِ متقابل و نه فردگرایی افراطی، ارتباط متقابل و نه استیلا، همکاری و نه سلسلهمراتب باشد.
بهاعتقاد او، این تغییر جهانبینی به دو دلیل ضرورت دارد: نخست، محیط سیاسی مناسبی برای کاهش چشمگیر در آلودگی و انتشار کربن فراهم میآورد و دو آنکه میتواند ما را در رویاروشدن با فجایعی که قادر به جلوگیری از آنها نیستیم، یاری کند؛ زیرا با توجه به آینده تفتیده و توفانزایی که ما با انتشار بیرویه کربن در گذشته برای خود رقم زدهایم، باور راسخ به حقوق برابرِ همه مردم و مهرورزیِ عمیق، تنها راهکارهایی خواهند بود که میتوانند مانع از افتادنِ تمدن به دامان بربریت شوند.
نقطه عطف کتاب آخرین فرصت تغییر، امید به تغییر است. اما نه امیدی از سر انفعال و نشسته به انتظار. کلاین هشدار میدهد که اگر دیر بجنبیم کلاهمان پس معرکه است. دیگر فرصتی باقی نمانده و باید خیلی زود دستبهکار شویم. او ما را به اقدامی جمعی فرا میخواند؛ مقاومت جمعی در برابر ولع سیریناپذیر و فزاینده به بلعیدن زمین و هوا و نابودی تام و تمام چیزی که روزی روزگاری محیط زیست بود.