نشریه آفتاب خاورمیانه

در جست‌و‌جوی زمان از دست رفته؛ چرا همه این‌قدر مشغول هستند؟

منتشرشده در نشریه شماره ۱۹ آفتاب خاورمیانه - تیر ۱۳۹۸

1398/04/29

ترجمه: نادی صبوری

 

فقر زمان مشکلی است که بخشی از آن از ادراک و بخشی از آن از توزیع ناشی میشود. پیشبینیها شبیه قول هستند، مثل وقتی جان مینارد کینز در سال ۱۹۳۰ در "نوادگان ما" نوشت که در آینده ساعات کاری کوتاه و تعطیلات طولانی خواهند بود. او آن موقع محاسبه کرد که ساعات کاری در آینده 3 ساعت در روز و احتمالا "انتخابی" خواهند بود.  همین حالا پیشرفتهای اقتصادی و پیشرویهای تکنولوژی ساعات کاری را نسبت به روزهایی که کینز در آن میزیست، به شدت کاهش داده است و دلیلی ندارد که بخواهیم بپذیریم این روند ادامه نخواهد یافت. اتومبیلهای مجهز به آخرین و عجیبترین تکنولوژیهای روز و ابزارهای صرفهجویی در زمان که بیش از هر وقت دیگری در دسترس بشر قرار گرفته است، سرعت بیشتر و نیاز کمتر به سخت کار کردن را فراهم کردهاند. روانشناسان اجتماعی نگران و مضطرب شروع کردند به پرسیدن اینکه: دقیقا مردم قرار است با ساعات خالیشان چه کار کنند؟

در شرکتهای بزرگ "مشکل ابدی ازلی کمبود وقت" مدیران اجرایی را در تمام دنیا درگیر کرده است و این مشکل در سالهای اخیر حادتر هم شده است.

چرا مردم اغلب حس میکنند که باید خیلی عجله داشته باشند؟ بخشی از این به مشکل ادراک برمیگردد.

به طور متوسط در کشورهای ثروتمند، مردم اوقات فراغت بیشتری نسبت به آنچه در گذشته داشتند، دارند. این به خصوص درباره اروپا کاملا صدق میکند. اما در امریکا نیز اوقات فراغت نسبت به سال ۱۹۶۵ که نظرسنجی ملی استفاده از زمان برگزار شد، تکانهایی خورده است.

پولی که امروز به نیروی کار مرد امریکایی که کار بدنی سخت دارند پرداخت میشود معادل همین دستمزد با ۱۲ ساعت کار بیشتر در 40 سال قبل است، سقوطی که رقم ساعت آن با در نظر گرفتن زمان صرف شده بین خانه و محل کار و گپوگفتهای بین کار محاسبه شده است.

ساعات کار مزدی زنان البته در این دوران افزایش یافته اما ساعاتی که آنها در کارهای بدون مزد مانند آشپزی و نظافت صرف میکنند به لطف ماشینهای ظرفشویی و لباسشویی، ماکرویوها و دیگر وسایل خانگی مدرن و این واقعیت که مردها مقداری بیش از قبل خود را به سمت کارخانگی بردهاند، کاهش شدیدی یافته است.

در نتیجه مشکل بیش از اینکه این باشد که مردم چقدر زمان دارند، این است که چطور با آن روبه‌رو میشوند؟

از وقتی که "ساعت" در سال 1800 برای نخستین بار برای اندازه گرفتن ساعت کار نیروی کار استفاده شد تا کنون، زمان در ارتباط با پول شناخته و درک شده است.  به محض اینکه زمان از نظر مالی کمیت مییابد، مردم درباره هدر دادن، صرفهجویی و استفاده سودآور از آن بیشتر حساس میشوند.

وقتی اقتصادها رشد میکنند و دستمزدها بیشتر میشوند، زمان هر کسی بیشتر ارزشمند میشود و هر چقدر چیزی ارزشمندتر شود کمیابتر به نظر میرسد.

فرهنگهای فردگرایانه، که دستاوردها را بیش از وابستگیها برجسته میکنند به بارور شدن این اندیشه که زمان پول است کمک میکنند. هری تریاندیس یک روانشناس اجتماعی در دانشگاه ایلینوی میگوید: «این وضعیت ضرورتی را ایجاد میکند که کاری کنیم که هر لحظه لحظهای مهم به حساب آید.» شهرهای بزرگ و ثروتمند با نرخهای بالای دستمزد و هزینههای سرسامآور زندگی، ارزش زمان مردم را هنوز بیشتر از قبل افزایش میدهند.

اهالی نیویورک نسبت به اهالی نایروبی نسبت به صرفهجویی زمانشان بسیار حساسترند و از آنها عجله بیشتری دارند. عابران پیاده در لندن نسبت به آنهایی که در پیادهروهای لیما دیده میشوند خیلی سریعتر هستند.  آهنگ زندگی در کشورهای ثروتمند سریعتر از کشورهای فقیر است. شتاب سریع بیشتر مردم را در حالتی که انگار همیشه عجله دارند باقی میگذارد.

ویلیام جیمز در شاهکار سال 1890 "اصول فلسفه" مینویسد که «به نظر میرسد که احساس ما به زمان، از قانون تضاد پیروی میکند.» وقتی که مردم به زمان خود از منظر پول نگاه میکنند، به طرز خستگیناپذیری نسبت به حالتهای دیگر، تلاش میکنند تا استفاده حداکثری از آن داشته باشند. کارگرانی که دستمزدشان به آنها ساعتی محاسبه میشود، زمان کمتری را برای خودشان میخواهند و در ساعتهای غیرکاری بیقرار به نظر میرسند.

در تحقیقی که توسط دانشگاه تورنتو انجام شد، از دو گروه مختلف خواسته شد تا به 86 ثانیهی اول از دوئت گل از اپرای لاکمی گوش کنند. قبل از شروع آهنگ، از اعضای یکی از گروهها خواسته شد که دستمزدشان را به ازای ساعت محاسبه کنند. شرکتکنندگانی که این حساب و کتاب را انجام دادند، در پایان 86 ثانیه کمتر از گروه دیگر خوشحال بودند و در طول پخش شدن آهنگ نیز بیشتر بیقرار بودند. دووته از برگزارکنندگان این آزمایش میگوید: «آنها میخواستند سریعتر ماجرا تمام شود و چیزی که سودآوری بیشتری دارد انجام دهند.»

ارتباط میان زمان، پول و اضطراب چیزی است که توجه گری اس بکر را در سالهای انفجاری پس از جنگ جهانی در ایالات متحده، به خود جلب کرد. اگرچه پیشرفتهای اقتصادی و افزایش سطح دستمزدها، استاندارد زندگی افراد را بالا برده بود، اوقات فراغتی که به آمریکاییها قول داده شده بود، تقریبا به صفر رسید. او در 1965 نوشت که «در یک جمله زمان امروزه در قیاس با یک قرن پیش با دقت بیشتری استفاده میشود.»

او دریافت که وقتی که پرداخت به مردم بابت کار افزایش پیدا میکند، تمایل آنها به اینکه ساعات طولانیتری را کار کنند بیشتر میشود، چرا که کار کردن روشی سودبخشتر برای گذراندن زمان است. بنابراین افزایش ارزش مالی ساعت کاری، روی کل زمان فشار بیشتری وارد میکند. در این وضعیت اوقات فراغت بیشتر استرس‌‌زا به نظر میرسند چرا که مردم احساس میکنند باید از آن عاقلانهتر استفاده کنند.

 

فقر زمان

این توفیق اقتصادی، موضوع "فقر زمان" را در دهه 1960 به شکلی عجیب و غریب تشدید میکند که حاصل آن تمام ماشینهای چمنزنی و مخلوطکنهایی است که مدعی بودند زمان کمتری از شما میگیرند. اما همبستگی متمایزی بین فشار و مزیت وجود دارد. یکجورهایی این چیستان ثروت است: هر چند ممکن است مردم پول بیشتری برای خرج کردن به دست بیاورند، همانموقع زمان بیشتری به دست نمیآورند که پولشان را در آن خرج کنند. این ماجرا، زمان- منبعی که به طرز ناخوشایندی فانی و تجدید ناپذیر است- را قیمتیتر جلوه میدهد.دانیل هامرمش از دانشگاه آستین تگزاس در تحلیل و بررسیای از دادههای بینالمللی «استرس زمانی متوجه میشود که شکایت از کافی نبودن زمان در خانوادههای ثروتمند آنقدر زیاد است که هیچ نسبتی با این میزان در دیگر خانوارها ندارد. احساس اضطراب در میان کسانی که دریافتیهای بالاتری دارند حتی پس از آنکه ساعتهای طولانی را مداوم در محل کار یا خانه به کار کردن میپردازند از بین نمیرود. گالوپ یک شرکت نظرسنجی در سال 2011 گزارش میدهد که «آمریکاییها همانقدر که سکههای بیشتری به دست میآورند در زمان فقیرتر میشوند.»

بنابراین مشغله زیاد شما را ثروتمند میکند ولی ثروتمند بودن نیز باعث میشود شما پرمشغلهتر و پرمشغلهتر باشید. استفان لیندر یک اقتصاددان سوئدی این مشکل را در سال 1970 تشخیص داد. مانند بکر، او نیز متوجه شد که افزایش بیپروای بهرهوری ساعات کاری، مردم را به سمت هر چه بیشتر کاربردی کردن اوقات فراغتشان سوق میدهد. سرراستترین مسیری که مردم برای چنین استفادهای از اوقات فراغت مییابند، استفاده از چندین چیز مختلف به صورت همزمان است. برای لذت وافر بردن از این "مصرف مقارن" یک مرد ممکن است که همزمان قهوه برزیلیاش را سر بکشد، سیگار هلندیاش را دود کند، کنیاک فرانسوی مزه مزه کند، نیویورکتایمز بخواند، کنسرتوی براندبورگ گوش بدهد و همسر سوئدیاش را سرگرم کند. همه اینها همزمان با هم با درجههایی متفاوت از موفقیت. او  حدس میزند که اوقات فراغت به ویژه برای کسانی که به نظر میرسد بهتر از همه امکاناتش را دارند، کمتر مفرحانه پیش میرود. لیندر این وضعیت را محصول غیرمنتظرهی پیشرفتهای اقتصادی تلقی میکند.

انفجار انتخابهای موجود هم ماجرا را از چیزی که هست بدتر کرده است به این ترتیب که تقلا برای انتخاب بین اینکه چه چیزی بخوریم، چه چیزی تماشا کنیم یا چه چیزی بخریم، هزینه فرصت اوقات فراغت را زیاد کرده است (به این ترتیب که انتخاب یکی به بهای انجام ندادن انتخاب دیگر تمام میشود) و به بیشتر شدن احساس استرس کمک میکند.

امکانهای بیپایانی که یک اتصال ساده به اینترنت فراهم میکند، مغز را به حیرت میاندازد. وقتی که چیزهای زیادی برای پر کردن وقت وجود دارد، حالت طبیعی این است که اشتیاق برای مقدار هر چه بیشتری از آن را داشته باشید.

و لذت همیشه با شتاب میگذرد، همانطور که اینشتین میگوید: «یه ساعت نشستن رو نیمکت پارک کنار یه دختر زیبا مثل یه دیقه میگذره  اما یک دقیقه نشستن روی یه اجاق داغ، یه ساعت به نظر میاد.»

این احساس ناخوشایند که یک فرد میتواند کارهای دیگر زیادی انجام بدهد هیزمی پای آتش توانایی برای برآورده کردن فوری خواستهها شده است، چیزی که در نهایت بیقراری به بار میآورد. نتایج تحقیقی در گوگل نشان میدهد که اگر یک وبسایت 250 میلیثانیه کندتر از وبسایت نزدیک رقیبش باشد، مردم اغلب وبسایت دوم را برای بازدید انتخاب میکنند. بیش از یک پنجم کاربران اینترنت، اگر ویدئویی بیش از 5 ثانیه برای لود شدن زمان ببرد آن را رها میکنند. هنگامی که امکان محاسبه تجربیات بر اساس سودمندی حتی میلیثانیهها وجود داشته باشد، تمام ثانیهها به شکلی مشوشانه با این معیار که آیا سودمند هستند یا نه قضاوت میشوند.

تکنولوژیهای جدید مثل ایمیل و تلفنهای هوشمند به این بیقراری و تشویش دامن زدهاند.  عموما آداب معاشرت در ایمیل، پاسخی را تا حداکثر 24 ساعت و با در نظر داشتن این موضوع که هر چقدر زودتر بهتر، میطلبد. مدیریت این تقاضای ثابت و همیشگی، نیازمند تغییر وظایف و چندکاره بودن است که باعث میشود هیچ وقت حس نکنید کارها تمام و کمال انجام شدهاند.

پرفسور دان در دانشگاه بریتیش کلمبیا معتقد است که چندکاره بودن چیزی است که باعث میشود ما از نظر زمانی بیشتر احساس فشار کنیم. او اضافه میکند: «مهم نیست مردم چه کاری انجام میدهند، آنها وقتی که روی همان کار متمرکز باشند احساس بهتری خواهند داشت.»

همچنان کمبود زمان نه فقط یک مشکل ادراکی بلکه مشکلی در زمینه توزیع هم هست. تغییر در شیوه زندگی و کار مردم، نحوهی تجربهی اوقات فراغت و اینکه چه کسی آن را تجربه میکند را نیز عوض کرده است. در 20 سال گذشته، کارکنانی که بیشترین ساعات کاری و بیشترین مشغله در خانه را داشتند تصادفا همانهایی بودند که بیشترین تحصیلات و دستمزد نیز به آنها متعلق بوده است.

 

مسابقه برای رتبه اول

سباستین دگرازیا یک دانشمند علوم سیاسی در سال 1962 تلاش کرد به عنوان یک شاهد، وضعیتی کلی از چشمانداز امریکای بزرگ ارائه دهد، او نوشت: «اگر مدیران ارشد در امریکا آنقدر قدرتمند هستند، که بدون شک تردیدی در قدرتشان نیست، چرا آنها مقداری وقت خالی بیشتر، که به نظر میرسد برای همه خیلی ارزشمند است، برای خود نمیگذارند؟» احتمالا دگرازیا خوشبخت بود که روزهایی را ندید که مدیران ارشد حتی برای نهار هم دست از کار نمیکشند.

سی سال پیش، کارگران یقهآبی با دستمزدهای پایین نسبت به همکاران حرفهایترشان تمایل بیشتری به اینکه ساعتهای طولانی کار کنند نشان میدادند. یکی از مزایای استخدامی بودن این بود که شما هفته کاری قابل پیشبینی و ساعاتی خالی برای گلف بازی کردن داشتید.امروزه اما همهجا، حرفهایها دو برابر بیشتر از همکارانشان با تحصیلات کمتر، تمایل به کار کردن ساعتهای طولانی دارند. ناهارها حالا با راه و روشی سودمندتر، پشت میزها با چشمهایی که به اینباکس ایمیل دوخته شده صرف میشود. یک جورهایی این کارکنان حتی وقتی که محل کار را ترک میکنند، به وسیله تلفنهای همراهشان همیشه این حس را دارند که کار تمام نشده است.

نظرسنجیای که توسط مدرسه بیزینس هاروارد از میان 1000 حرفهای انجام شد نشان میدهد که 94 درصد آنها به طور متوسط 50 ساعت در هفته و بیش از نیمی از آنها در هفته بیشتر از 65 ساعت کار میکنند. قوانین کاری در اروپا، بیش از حد کار کردن را منع میکند اما در بریتانیا 4 نفر از هر 10 مدیر قربانی چیزی هستند که زمانی "بیماری امریکایی" شناخته میشد و نشان دهنده کار کردن بیش از 60 ساعت در هفته است. دیگر اینکه در حال جان کندن دیده شویم شرمآور نیست.

تمام اینها وقت کمتری را برای فراغت باقی میگذارد، ظاهرا به نظر میرسد که وقت خالی باید بیشتر شده باشد اما نگاهی  از نزدیکتر نشان میدهد که اگرچه بین سالهای 1960 تا 1980 تحصیلکردهها و متخصصان وقت آزاد بیشتری را به دست آوردند اما در ادامه ماجرا به این شکل پیش رفت که وقت فراغت بیشتر اکنون برای کمتر تحصیلکردهها است.

مثلا نتایج تحقیق دو نفر در دانشگاه شیکاگو نشان میدهد که در امریکا مردانی که تحصیلات زیر سیکل دارند بین سالهای 1985 تا 2005 معادل هفتهای 8 ساعت وقت آزاد بیشتر به دست آوردند. در مقابل اما مردانی با تحصیلات کالج شاهد این بودند که در مدت مشابه اوقات فراغت آنها در هفته 6 ساعت کمتر شده است. این روند برای زنان تحصیلکرده نیز یکسان است، آنها نهتنها نسبت به زنان تحصیلکرده در 1965 اوقات فراغت کمتری داشتند بلکه نسبت به زنان بدون تحصیلات آکادمیک در دوره خودشان، 11 ساعت وقت آزاد کمتری دارند.این نشان دهنده چیست؟ بخشی از این اختلاف از تغییر در ساختار بازار کار حکایت میکند. فرصتهای شغلی برای افراد بدون تحصیلات عالیه کمتر شده است. امکان داشتن شغلی در کارخانه بدون نیاز به تخصص در کشورهای ثروتمند به شدت کم شده است. چیزی که باقی مانده مشاغل خدماتی است که به طور همزمان با عدم رضایتبخشی و پرداختی کم همراه هستند. بنابراین ارزش پولی کار کردن افراد غیر متخصص کاهش یافته و عملا وقت آزادی که برای این گروه به دست آمده چیزی نیست که باید برای آن غبطه خورد.

اما این همچنان پاسخ این پرسش را نمیدهد که چرا افراد متخصص نسبت به افرادی با همین مشخصات در سال 1960 وقت آزاد کمتری دارند؟

واقعیت این است که عوامل مختلفی در بروز چنین پدیدهای نقش دارند. یکی از آنها به تمایل رو به رشد افراد متخصص به شناخته شدن و هویتیافتن از طریق سوابق کاریشان مربوط است. به غیر از مسائل مالی انگیزههای دیگری نیز برای کار کردن ساعات طولانی وجود دارد. به این ترتیب اینکه کسی با اراده و میل خودش ساعات طولانی کار کند و کار را در مرتبه اول بگذارد یک جور پرستیژ محسوب میشود.

دلیل دیگر این است که امروزه تمام کارکنان، احساس عدم امنیت شغلی بیشتری دارند. رشد کند اقتصادی در کنار خطر تعطیلی در تمام صنایع از رسانه گرفته تا معماری و تبلیغات، در کنار افزایش نابرابری درآمدها، تنور رقابت بر سر شغلهای جذاب و پردرآمد را بیش از هر زمان دیگری گرم کرده است. افزایش طول عمر هم باعث شده است که مردم، حتی افراد پردرآمد بیشتر نسبت به آینده و دوران بازنشستگیشان نگران باشند. این وضعیت باعث شده است به ویژه در کشورهایی مانند امریکا که قوانین محدود کننده ساعات کاری وجود ندارد، مردم تمایل داشته باشند تمام ساعات را در دفترشان به کار مشغول باشند.

اضافه کاری در محل کار سود بخش است. از آنجایی که دانش کارکنان، معیارهای اندکی برای قضاوت خروجی دارد، کسی که بیشتر اوقاتش را پشت میزش میگذراند به عنوان یک فرد کارآمد و وفادار شناخته میشود.

به این ترتیب مدیران در حال تجارت اوقات فراغتشان با کار هستند. این مسئله در کنار اینکه رشد دستمزد مدیران و به ویژه مدیران ارشد نسبت به رشد دستمزد افراد غیر متخصص به شدت متفاوت بوده است، اوقات فراغت آنها را به شدت به کالایی گرانقیمت تبدیل کرده است. در نتیجه تحت فشار بودن از نظر زمانی حالا به یک جور نشانه رونق زندگی و وضعیت اجتماعی تبدیل شده است و مردم در واقع تمایل دارند که اعلام کنند وقت کمی دارند. البته جاناتان گرشونی رئیس بخش استفاده از وقت  دانشکده اقتصاد آکسفورد اشاره میکند که این تغییر در مورد اقتصادهایی صدق میکند که افرادی که در راس قرار دارند بیشترین کار را برای انجام دادن دارند.

 

آمریکا در راس

امریکا، شاید به خاطر اینکه یکی از طولانیترین ساعات کاری را در میان کشورهای صنعتی دارند، در راس کشورهایی است که متخصصان در آنها همیشه از کمبود وقت شکایت دارند. در امریکا کارفرماها مجبور نیستند که تعطیلات درخوری را در اختیار کارکنان قرار دهند اما حتی وقتی این اتفاق میافتد هم کارکنان به ندرت از این تعطیلات استفاده میکنند. نتایج یک نظر سنجی توسط شرکت گلاسدور نشان میدهد که به طور متوسط کارکنان در امریکا از نصف تعطیلاتی که به آنها اجازه داده میشود استفاده میکنند و 15 درصد آنها به طور کلی از تعطیلات استفاده نمیکنند. به این ترتیب است که امریکا کشوری است که قهوههای بیرونبر در آن اختراع میشوند.

بعضی تقصیر را به گردن فرهنگ خشک مقدسانه آمریکاییها میاندازند. ولی واقعیت پیچیدهتر از این است. تا سال 1970 کارگران امریکایی به طور متوسط اندازه کارگران اروپایی و مقداری کمتر از فرانسویها کار میکردند. ولی در طول شوک بزرگ اقتصادی 1970 مسائل تغییر شکل دادند. در این دوره کارگران اروپایی برای سطح دستمزد با ثباتتر و اوقات فراغت بیشتر جنگیدند و در نتیجه اوقات فراغت در آنجا کارآمدتر شد.

در امریکا که اتحادیههای کارگری همیشه ضعیفتر بودند، شوک مشابه، از دست دادن مشاغل و رقابت بیشتر را به دنبال داشت. در 1980 رونالد ریگان مالیاتها را قطع و برنامههای رفاه اجتماعی را متوقف کرد که نابرابری اقتصادی را دامن زده و سرعت کاهش ساعات کار را کم کرد.هزینه رو به رشد بهداشت و تحصیلات در امریکا، که در اروپا اغلب رایگان بوده یا یارانهای هستند، افراد را به سمت تجارت هر چه بیشتر زمانشان با پول سوق داد. همچنین از آنجایی که در امریکا ساعات تعطیلات کارکنان به صورت ناخواسته با یکدیگر مقارن نیست، این پدیده کمتر جذاب شده است.

خالص دریافتی نیز به ویژه برای متخصصان در امریکا به دلیل نبود سیاستهای مالیاتی که با هدف کاهش اختلاف طبقاتی در کشورهای ثروتمند دیگر مثل بریتانیا، فرانسه و ایرلند اجرا میشود، به مراتب بالاتر است.

نکته جالب توجه این است که افراد تحصیلکرده در امریکا بیشترین زمان را نیز با فرزندانشان میگذرانند. نتایج یک تحقیق نشان میدهد مادران امریکایی دارای تحصیلات کالج نسبت به بقیه در هفته چهار ساعت و نیم وقت بیشتری را برای مراقبت از بچههایشان صرف میکنند. این وضعیت در مورد پدران با شغل و تحصیلات بالا نیز صدق میکند. این وضعیت در دیگر جاهای دنیا به ویژه کشورهای ثروتمند  نیز دیده میشود.

اگر اوقات فراغت آنها اینقدر اندک است چطور آن را صرف بردن و آوردن فرزندانشان از این کلاس به آن کلاس میکنند، چرا این گروه حاضر نیستند بخشی از تربیت فرزندانشان را برونسپاری کنند؟ بخشی از آن به دلیل ارزشی است که "وقت" به دلیل درآمد بالایی که به ازای گذران آن در کار نصیبشان میشود، در ذهن این گروه دارد. به این ترتیب گذراندن زمان با فرزندانشان همچنان یکی از "ارزشمندترین" کارهایی است که به عنوان والد میتوانند انجام دهند. دلیل دیگر این است که هر چقدر والدین به ویژه با تحصیلات بالاتر در سن بالاتری بچه به دنیا میآورند بیشتر به چشم یک جور سرمایهگذاری که ارزش وقت گذاشتن زیاد دارد به آن نگاه میکنند.

وضعیت به ویژه در مورد مادران، با استانداردهای جدید والدین خوب بودن همخوان شده و فشار بیشتری را به زنان برای اینکه در خانه با فرزندانشان وقت بگذارند وارد کرده است. این وضعیت باعث شده است مادران کارمند بیشترین گروهی در جوامع باشند که با مشکل کمبود وقت روبرو هستند. فیلیپ کوهن پرفسور جامعهشناس میگوید که این روزها والدین نگران این هستند که کمتر از همسایگانشان برای فرزندانشان تلاش کرده باشند، چیزی که به والدین برای گذاشتن وقت روی فرزندانشان فشار وارد میکند.

زمان امروز بدین نحو است که ممکن نیست کسی از داشتن مقدار زیادی از آن شکایتی داشته باشد. سنکای جوان در قرن یک از این وحشت زده شد که چطور مردم بسیار کم به ارزش زندگیای که دارند واقف هستند و چطور همه به طرز شدیدی پرمشغله ، در مقابل ترسهایشان فناپذیر، مقابل خواستههایشان جاویدان و در مواجهه با زمانشان هدردهنده هستند. او متوجه شد که چطور حتی افراد ثروتمند با حسرت نسبت به سرنوشتشان، در انتظار زمانی در آینده برای استراحت هستند. او در اثرش "درباره کوتاهی عمر" که به نظر میرسد یکی از نخستین نمونههای خودآموز مدیریت زمان باشد مینویسد: «مردم در حفاظت از داراییهای شخصیشان بسیار مقتصدانه رفتار میکنند، اما وقتی پای زمان که به نظر میرسد تنها چیزی باشد که خست در آن جایز است به میان میآید، آن را به راحتی به باد میدهند»

او میگوید: «شاید وقت روی زمین گریزپا و نامطمئن باشد اما هر کسی آن مقدار از آن را در اختیار دارد که چند نفس عمیق بکشد، مقداری عمیق فکر کند و یک گل رز را عمیق ببوید. زندگی اگر بدانید چطور از آن استفاده کنید طولانی است.»

۲۰۰۰ سال بعد دگرازیا نصیحت مشابهی میکند: «زیر سایه درختی دراز بکش و دستت را زیر سرت بگذار، از گذرهایی که رد شدیم شگفتزده شو، لبخند بزن و به یاد بیاور که اول و آخر همه اقدامات مهم بشری، درهم و برهم است.»

 

کلمات کلیدی
تدوین گر