نمایش مقالات




معرفی کتاب اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

نام کتاب: کم‌عمق‌ها؛ (  The Shallows) اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

نويسنده: نیکلاس کار (Nicholas Carr)

مترجم: امیر سپهرام

ناشر: مازیار

چاپ اول: 1393

تعداد صفحه: 248

موضوع: روانشناسی عصبی، اینترنت و جنبه‌های روانشناسی

توضیح: این کتاب قبلا، با عنوان "اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟" توسط نشر گمان با ترجمه  محمود حبیبی در سال 1392 منتشر شده بود.

 

با  هم مقدمه مترجم و سپس چند صفحه از ابتدای کتاب را می‌خوانیم:

مدتی پیش گفتگویی با عده‌ای از دوستان پیش آمد، روی یکی از همین انجمن‌های مجازی، در باب این که چرا دیگر کسی چندان حوصله خواندن متن‌های بلند را ندارد؛ بخصوص وقتی روی کامپیوتر خوانده می‌شود. اگر متن اینترنتی باشد و باید آن را مستقیم روی وبلاگ و وب‌سایتی خواند، وضع وخیم‌تر هم می‌شود. در ادبیات نوین هم گرایش به نگارش و مطالعه داستان کوتاه بسیار بیشتر از پیش شده است و حتی موج به نسبت جدیدی از نگارش داستان های بسیار کوتاه، که فلش استوری یا داستانک خوانده می‌شوند، پدید آمده و رواج یافته است. این داستانک‌ها غالبا اینترنتی هستند و در حد کمتر از یک یا دو صفحه چاپی خلاصه می‌شوند.

 

این گفتگو کنجکاوم کرد و بر آن شدم که عمیق‌تر به موضوع بپردازم. در ابتدا به نظرم رسید که شاید تنها در محیط‌هایی مانند شبکه‌های اجتماعی یا وبلاگ‌هایی که، به اصطلاح، پست‌هایی سریع و کوتاه زیر نوشته‌ها گذاشته می‌شود، وضع این طور است. اما مداقه در چند       وب‌سایت تصادفی نظرم را تایید نکرد. به همین خاطر، مدتی را صرف بررسی بیشترکردم و نگاهی موشکافانه‌تر به چندین وب‌سایت و وبلاگ از حوزه‌های متفاوت انداختم. در این دوره، شیوه مطالعه خود را با دقت بیشتری زیر نظر گرفتم و نحوه نگارش توضیحات و بازخوردهایی را هم که زیر مطالب وب‌سایت ها و وبلاگ‌ها گذاشته می‌شد با توجه بیشتری خواندم.

نتیجه این شد که گویا تندخوانی و تند‌نویسی روندی کلی است. مردم هم کمتر می‌خوانند و هم کمتر به آنچه که می‌خوانند فکر می‌کنند. به نظرم چنین آمد که مطالعه در شرایطی اینترنتی، عمدتا به این صورت است که گویی پاراگراف اول خوانده می‌شود، تنها نیمی از پاراگراف دوم می‌تواند توجه خواننده را جلب و حفظ کند و به باقی مطلب نگاهی گذرا انداخته می‌شود. نقدها و نظرهایی هم که در زیر مطالب نوشته می‌شوند، عمدتا کوتاه و به قولی توییتری و پیامکی هستند. در بسیاری از این بازخوردها مشخص بود که نویسنده یا کل مطلب را نخوانده و یا دست کم حوصله‌ای برای عمیق‌تر فکرکردن یا اندکی تحقیق به خرج نداده و بلافاصله دست به صفحه کلید برده است. گویی، در دنیای پیامک و وبلاگ و موتور جستجو، اعلام نظر فوری یک ضرورت است.

خود مطلب چنان جدید نبود، اما گستردگی و فراگیری آن چرا. مطمئن بودم از زمانی که هربرت مارشال مک لوهان دهکده جهانی‌اش را در باب رسانه‌ها طرح کرده، باید کتاب‌های بسیاری در این باب نوشته شده باشد. پس رفتم سراغ گوگل و دنبال کتاب‌هایی گشتم که در این موضوع نوشته شده‌اند. لیست نتیجه چندان کوتاه نبود. با توجه به تغییرات فراورانه و کاربردی که در دهه اخیر در اینترنت و فناوری اطلاعات صورت گرفته، فهرستم را به کتاب‌های متاخرتر محدود کردم و برخوردم به نان نیکلاس کار. رزومه‌اش نشان می‌داد نویسنده‌ای است که اختصاصی در باب موقعیت و آثار فناوری اطلاعات در روزگار جدید می‌نویسد. کتاب قبلی‌اش، با عنوان سوییچ بزرگ: مداربندی دوباره جهان، از ادیسون تا گوگل، مقام پر فروش‌ترین کتاب سال ۲۰۰۸ وال استریت جورنال را کسب کرده بود.

کتاب حاضر، کاری است بسیار ارزشمند و نتیجه تحقیقی گسترده و میان رشته‌ای در باب تاثیر فناوری اطلاعات، به ویژه اینترنت و دیگر فناوری‌های وابسته بر ساختار و شیوه تفکر بشر و در نتیجه شیوه مطالعه، نگارش و تعاملش با دیگران. نویسنده در بخش‌های مختلف به فیزیولوژی مغز، کارکرد حافظه، تاریخچه فناوری‌های فکری، نقش موتورهای جستجوی وِبی و به خصوص شرکت گوگل و دیگر موارد مرتبط می‌پردازد تا بتواند دلیل و نحوه تاثیر این فناوری را بر تفکر بشر نشان دهد تا در نهایت ریشه این بی‌حوصلگی در مطالعه را بیابد و نشان دهد که چرا عموم مردم قرن بیست و یکم، سطحی‌تر از گذشته مطالعه می‌کنند و با این که حجم بیشتری از اطلاعات در دسترس شان است، کم عمق‌تر شده اند.

نویسنده تلاش کرده و موفق هم بوده که بی طرف بماند، به حقایق علمی و پژوهشی اکتفا کند و از ابراز نظر احساساتی بپرهیزد. در تمام بخش‌های کتاب از نتیجه مطالعاتش نتیجه منطقی بگیرد و با ارجاع به پژوهش‌ها و نوشته‌های فراوان، به علل کاهش تمرکز و گرایش به خواندن متون کوتاه، به صورت هایپر لینکی و پرشی، در نسل اینترنت بپردازد و خطر کم عمق شدن را نشان دهد.

 

از این رو کتاب را تهیه کردم، خواندم، لذت بردم، از وضعیتم آگاه‌تر شدم و تصمیم گرفتم خوانده‌هایم را با کتاب خوانان فارسی زبان با اشتراک بگذارم. چرا که نسل اینترنت‌باز و وب‌گرد ایران- با تمام محدودیت‌هایش- به شدت از این فناوری وارداتی استقبال کرده و آن را به کار گرفته است، بی آن‌که از جوانب و عواقب آن آگاهی درست و کاملی کسب کرده باشد. هرچند، روند جهانی بی‌اعتنایی به تبعات فناوری نیز جز این نبوده، اما دست کم، پیشینه فنّاوری در غرب بسیار بیشتر بوده و در باب تبعات آن بحث‌های علمی و فنی بیشتری صورت گرفته است.

الغرض نتیجه آن تصمیم، این شد که اکنون ترجمه این کتاب پیش روی شما است. لطیفه‌ای قدیمی هست که می‌گوید: رندی از شیخی می‌پرسد وقت خواب ریشش را زیر لحاف می‌گذارد یا روی آن. مدتی بعد شیخ او را می‌بیند و لعنتش می‌کند که خوابش را آشفته کرده؛ چرا که قبل از خواب مدام به این فکر می‌کند که با ریشش چه باید بکند! کتاب کم عمق‌ها هم خواب مرا آشفته کرد. اما، من نه تنها نیکلاس کار را لعن نمی‌کنم بلکه سپاسگزار اویم که هر بار مطلبی را می‌خوانم، هشدار می‌دهم که آهسته! از زمان خواندن این کتاب، سرعتم را روی اینترنت کمتر کرده‌ام و به عوامل حواس‌پرت‌کن پراکنده در صفحات وب توجه بسیار کمتری نشان می‌دهم. سعی می‌کنم بیخودی روی لینک‌ها و تبلیغ‌هایی که چشمم را به سمت خود می‌کشند، کلیک نکنم و و تمرکز کنم روی خود مطلب. گمان می‌کنم امسال وضعم بهتر از سال قبل است؛ تا سال بعد و بعدتر شود!

 در سال ۱۹۶۴ و همزمان با آغاز تهاجم گروه موسیقی بیتِلز به امواج رادیو و تلویزیون آمریکا، هربرت مارشال مک لوهان کتاب درک رسانه ها: افزونه‌های بشر را منتشر کرد و با این کار، از یک شخصیت دانشگاهی گمنام به یک ستاره رسانه‌ای تبدیل شد.

این کتاب پیشگو، موجز و شگفت‌‎انگیز محصولی کامل دهه‌ی شصتی بود که در زمان انتشار، یک دهه با اولین سفرهای درونی( با اِل‌اِس‌دی) و سفرهای بیرونی ( به کره ماه) فاصله داشت. کتاب درک رسانه‌ها ذاتا یک پیشگویی بود و پیشگویی‌اش عبارت بود از خبر انحلال ذهن خطی.

 مک لوهان اعلان کرده بود که «رسانه های الکتریکی» قرن بیستم (تلفن، رادیو، سینما و تلویزیون) در کار برچیدن استبداد «‌متن» بر افکار و حس‌های ما هستند و نفس‌های منزوی و قطعه قطعه مان، که قرن‌ها در مطالعه خصوصی صفحات چاپی محبوس بوده‌اند، اکنون در حال یکپارچه و ادغام شدن در یک دهکده جهانی‌اند. ما در حال رسیدن به « شبیه‌سازی فناورانه هشیاری» هستیم که در آن «فرایند خلاقانه ادراک، به طور جمعی و اشتراکی، به کلیت جامعه بشری گسترده خواهد شد.»

این کتاب امروزه، به یک عتیقه فرهنگی و مرجعی برای دروس دانشگاهی، در زمینه مطالعات رسانه‌ای، تبدیل شده است. اما مک لوهان، همان قدر که پژوهشگری دانشگاهی بود، معرکه‌گیری هم بود که در بیان عبارات بجا و رسا تبحر داشت. از این رو، جمله معروف «رسانه خود پیام است» (medium is the massage) هم یکی از همین دست عباراتش بود که بیرون از صفحات کتاب، به عنوان یک ضرب المثل، رایج شد.

آن چه در تکرار مدام این پند معما گونه گم شده، این است که مک لوهان قصدش تنها تصدیق و تجلیل قدرت دگرگون ساز فناوری‌های ارتباطی نوین نبوده است. بلکه، زنگ خطر تهدیدی که چنین قدرتی اعمال می‌کند و مخاطره بی‌توجهی به این تهدید را هم به صدا در آورده است. او می‌نویسد « فناوری الکتریکی از دروازه رد شده و ما در برابر مقابله آن با فناوری گوتنبرگ، که شیوه زندگی آمریکایی روی آن و از طریق آن ساخته شده، کرخت، کر، کور و لالیم.»

مک لوهان درک کرده بود که هر رسانه‌ای که پیشرفت می‌کند، مردم به طور طبیعی در اطلاعات (محتوای) منتقل شده توسط آن عمیقا غرق می‌شوند. اخبار مندرج در روزنامه‌ها، موسیقی پخش شده از رادیو، نمایش‌های تلویزیونی و مکاتبات تلفنی برای مردم مهم هستند. با این حال، فناوری به کار رفته در رسانه، هر قدر هم که شگفت‌انگیز باشد، در پس آنچه که از میان آن به جریان می‌افتد (حقایق، سرگرمی، دستورالعمل، مکالمه) پنهان می‌ماند. وقتی مردم شروع به بحث درخصوص خوبی یا بدی اثرات یک رسانه می‌کنند، که همیشه چنین می شود- در اصل روی محتوا کشمکش می‌کنند، نه فناوری رسانه. هواداران به تجلیل و شکاکان به تقبیحش می‌پردازند. اما اگر تا زمان چاپ کتاب در چاپخانه گوتنبرگ به عقب برگردیم، می‌توانیم بگوییم که تقریبا همیشه، شرایط بحث برسر هر رسانه اطلاعاتی نوین یکسان بوده است.

 هواداران، به دلایل درست، به تحسین سیلاب محتوای جدیدی می‌پردازند که این فناوری نوین به راه می‌اندازد و آن را از نشانه‌های       «مردم سالار کردن» می‌دانند. از سوی دیگر، شکاکان هم بنا به دلایل متین، زمختی محتوا را محکوم می‌کنند و آن را علامت «کودن کردن» می‌دانند. بهشت برین یک دسته، بیابان لم یرزع دسته دیگر است.

 اینترنت، جدیدترین رسانه‌ای است که یک بار دیگر به این بحث دامن زده است. برخورد بین هواداران و شکاکان اینترنت، طی دو دهه اخیر، از طریق ده‌ها کتاب و مقاله، هزاران وبلاگ، کلیپ ویدئویی و پادکست در جریان بوده و مثل همیشه به صورت دوقطبی درآمده است. گروه اول منادی عصر طلایی نوینی از دسترسی و مشارکت است و دسته دوم، به خاطر آغاز قرون وسطای جدیدی از میان‌مایگی و خودشیفتگی مویه می‌کند. گرچه بحث بی اهمیتی محتوا نسبت به رسانه تا کنون اهمیت خود را حفظ کرده، اما به خاطر این که حول محور ایدئولوژی و سلیقه‌های شخصی چرخیده، به بن بست برخورده است. دیدگاه‌ها افراطی و حمله‌ها شخصی شده‌اند.

 

آنچه که هر دو گروه نادیده می‌گیرند، همان است که مک لوهان از ابتدا دیده بود: به مرور زمان، محتوای یک رسانه، از نظر اثرگذاری بر تفکر و رفتار انسان، کمتر از خود رسانه اهمیت خواهد داشت. یک رسانه عمومی ماند پنجره‌ای به دنیا و به خود ما عمل می‌کند و هم آنچه را که می‌بینیم و هم شیوه دیدنمان را، شکل می‌دهد و درنهایت، اگر به اندازه کافی از آن استفاده کنیم، شخصیت فردی و اجتماعی ما را تغییر می‌دهد. مک لوهان می‌نویسد «تأثیرگذاری فناوری تنها در سطح نظرات و مفاهیم اتفاق نمی‌افتد» بلکه «به طور مستمر و بدون مقاومت، الگوهای ادراکی» را هم دگرگون می‌کند. هرچند که جنبه معرکه‌گیری او باعث اغراق در این نکته شده، اما اصل قضیه پابرجاست. به هرحال، رسانه‌ها اثر جادویی یا شرورانه خود را روی سیستم عصبی برجا می‌گذارند.

تمرکز ما بر محتوای یک رسانه، این اثرات عمیق را از چشم ما پنهان می‌کند. عجایب نرم افزاری رسانه چنان متحیر یا آشفته مان می‌کند که نمی‌فهمیم درون مغزمان چه می‌گذرد. دست آخر هم به این نتیجه می‌رسیم که خود فناوری اهمیتی ندارد، بلکه شیوه استفاده از آن مهم است. نتیجه ضمنی چنین غرور آرامش بخشی، این است که گمان کنیم کنترل فناوری را در دست داریم؛ این که فناوری تنها یک ابزار است و تا زمانی که آن را به کار نگرفته‌ایم یا زمانی که دوباره به حال خو رهایش می‌کنیم، ساکن و بی روح است.

 مک لوهان در کتابش، اظهار نظر رسمی خودخدمتانه دیوید سارنوف را، که غول رسانه‌ای و مالک شبکه‌های RCA و NBC پیشگام رادیو و تلویزیون بود، نقل و قول کرده است. سارنوف در سخنرانی دانشگاه نتردام در سال ۱۹۵۵ انتقادهای طرح شده علیه رسانه‌های گروه شرکت‌هایش را، که امپراتوری و ثروتش را بر آن بنا نهاده بود، رد کرد. او تقصیر اثرات بد رسانه را از دوش فناوری برداشت و به گردن شنوندگان و بینندگان انداخت:

«‌ما برای این که ادوات فناوری را در پیشگاه گناه کسانی که آن‌ها را به کار می‌گیرند قربانی کنیم، استعداد فراوانی داریم. محصولات علوم نوین ذاتا خوب یا بد نیستند، بلکه شیوه به کارگیری آن‌ها است که ارزش‌شان را تعیین می‌کند.»

 مک لوهان این نظر را به ریشخند می‌گیرد و سارنوف را برای سخن گفتن با «صدای خواب گردی رایج زمانه » سرزنش می‌کند. بنا به درک مک لوهان، هر رسانه جدیدی ما را تغییر می‌دهد. او می‌نویسد « واکنش سنتی ما به هر رسانه جدید- از این نظر که تنها شیوه استفاده اهمیت دارد- از موضع یک بی اطلاعی فناوری است.» به گفته او، محتوای یک رسانه فقط «یک تکه گوشت آبدار است که دزد جلوی سگ نگهبان می‌اندازد تا حواسش را پرت کند.»

 حتی مک لوهان هم نمی‌توانست سفره‌ای را که اینترنت برایمان پهن خواهد کرد، پیش‌بینی کند؛ وعده پشت وعده، هر یک آبدارتر از قبلی، بدون اینکه بگذارد نفسی بین لقمه‌ها تازه کنیم. از زمانی که کامپیوترهای متصل به شبکه تا حد آی‌فون‌ها و بلک‌بری‌ها کوچک شده‌اند، سفره اینترنت شده است سفره سفری؛ هرجا و هر زمانی در دسترس است؛ در خانه، دفتر کار، خودرو، کلاس درس، کیف دستی و در جیب‌مان. حتی کسانی که در برابر اثر همواره روبه گسترش اینترنت محتاطند، به ندرت اجازه می‌دهند نگرانی‌های شان سر راه استفاده و لذت‌بردن از فناوری قرار بگیرد.

دیوید تامپسون، منتقد فیلم، زمانی که گفته بود که« نگرانی‌های موجود در مقابل قطعیت یک رسانه، ممکن است کاملا ناچیز شمرده شوند.» البته، او در مورد سینما صحبت می‌کرد و این که چگونه احساسات و حساسیت‌های خود را نه تنها بر پرده سالن سینما، که بر ما، مخاطبان مجذوب و سازگار، هم می‌تاباند. نکته طرح شده از طرف تامپسون به شدت درباره اینترنت هم صادق است. صفحه کامپیوتر شک‌های ما را زیر بار وفور نعمت و راحتی خود له می‌کند. اینترنت چنان به ما خدمت می‌کند که ناهنجار می‌نماید اگر بگوییم اربابمان هم هست!

حال زمان پرسش حیاتی فرارسیده است: دانش در مورد تأثیر واقعی‌ای که استفاده از اینترنت بر شیوه کارکرد ذهن ما می‌گذارد، چه حرفی برای گفتن دارد؟ شکی نیست که این سوال موضوع پژوهش‌های بسیاری در سال‌های آینده خواهد بود. همین الان هم چیزهای زیادی می‌دانیم یا می‌توانیم حدس بزنیم. اما اخبار نگران‌کننده‌تر از آنی است که گمان می‌کرده‌ایم. ده‌ها پژوهش صورت‌گرفته توسط روان‌شناسان، عصب زیست‌شناسان، مدرسان و طراحان وب، همگی به نتیجه مشابهی رسیده‌اند: وقتی بر خط می‌شویم، وارد محیطی شده‌ایم که تشویق به مطالعه سرسری، تفکر عجولانه و بی‌حواس و یادگیری سطحی می‌کند. هر چند، در گشت‌وگذار در اینترنت هم می‌توان ژرف‌خوانی کرد، همان‌طور که کتاب را هم می‌توان سطحی خواند، اما ژرف‌اندیشی شیوه‌ای نیست که این فناوری کسی را به آن ترغیب کند.

کتاب «کم‌عمق‌ها» نوشته نیکلاس کار، در واقع نتیجه یک تحقیق گسترده و میان‌رشته‌ای در باب تاثیر فناوری اطلاعات به ویژه اینترنت و دیگر فناوری‌های وابسته به ساختار و شیوه تفکر بشر و در نتیجه شیوه مطالعه، نگارش و تعاملش با دیگران است. نویسنده در بخش‌های مختلف به فیزیولوژی مغز، کارکرد حافظه، تاریخچه فناوری‌های فکری، نقش موتورهای جستجوی وبی و به خصوص شرکت گوگل و دیگر موارد مرتبط می‌پردازد تا بتواند دلیل و نحوه تاثیر این فناوری را بر تفکر بشر نشان دهد تا در نهایت ریشه این بی‌حوصلگی در مطالعه را بیابد و نشان دهد که چرا عموم مردم قرن بیست و یکم، سطحی‌تر از گذشته مطالعه می‌کنند و با اینکه حجم بیشتری از اطلاعات در دسترشان است، «کم‌عمق»تر شده‌اند.

برای دیدن سایر مقالات نشریه اینجا کلیک کنید.